تنها تر از شمعی که از کبریت می ترسد

تنها تر از شمعی که از کبریت می ترسد
غمگین تر از دزدی که از دیوار افتاده
بی اعتنا پاکت کنند از زندگی ، مثلِ
خاکستر سردی که از سیگار افتاده

بی تو دلم می افتد از من...باز می خشکد
مثل کلاغی مرده که از سیم می افتد
این روزها هر بار که یاد تو می افتم
یک خطّ دیگر روی پیشانیم می افتد...

می خواهی از من رو بگیری،دورتر باشی
مانند طفلی مرده می پیچم به آغوش ات
سر درد می گیری و من تکرار خواهم شد
مانند یک موسیقی غمناک در گوش ات...

بی تو تمام کوچه ها سرد است...تاریک است
انگار خورشید این حدود اصلن نتابیده
تو نیستی و زندگی انگار تعطیل است
تو نیستی و ساعت این شهر خوابیده

تو نیستی و خاطراتی شور در چشمم
چون ماهیان مرده ای در رود ...می پیچند
تکرارها من را شبیه زخم می بندند
سیگارها من را شبیه دود می پیچند...

اینجا کنارم هستی و آرام می خندی
آنجا کنار هم بغل کردیم دریا را
تو رفته ای...باید همین امشب بسوزانم
این یادها ،این عکس ها، این آلبوم هارا...
دیدگاه ها (۲)

در دلم عکس رخ کیست؟ چرا یادم نیست!این همه دلهره از چیست؟ چرا...

ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ ﻣﺜﻞ ﯾﻪ ﺁﭘﺎﺭﺗﻤﺎﻥ ﺍﻧﺪ؛ﻣﺒﻠﻪ، ﺷﯿﮏ، ﻓﺎﻧﺘﺰﯼ، ....ﺍﻣﺎ ...

گناه نکرده ام را فریاد نزن…گیرم من حوا…کدام پدر س گ ی باور م...

به نفس های خــستـــــه این “گــــــــــــــــرگ” نگاه نکن!!!...

چپتر ۱۰ _ سقوط سایهسال ها از روزی که باربارا دوباره به دنیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط