دلبر عاشق پارت ۱
دلبر عاشق پارت ۱
ویوآنیا.
با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم
رفتم سمت دست شویی و کار های لازم رو انجام دادم و لباس فرمم را برداشتم و بپوشیدم به ساعت نگاه کردم هنوز ۲ دقیقه مونده بود که سرویسم برسه رفتم بیرون از اتاقم دیدم مامان برام صبحونه درست کرده
مامان یور: آنیا جان بیا صبحانه بخور
آنیا: ( رفت صبحونه خورد)
ویو راوی: به ساعت نگاه کرد دید سرویسش رسید از مامان و باباش خداحافظی کرد و رفت
ویوآنیا: رفتم داخل سرویس ( سرش رو روی پنجره ماشین گذاشت) و بعد چند دقیقه بعد رسیدم مدرسه که یکی از پشت پرید بغلم با چشای گرد به پشت سرم نگاه کردم دیدم بکی هستش نفس عمیق کشیدم ...و
ببخشید بچه ها چون پارت اوله زیاد نتوانستم زیاد بنویسم🥰🤩🫶🏻🙏🏻
ویوآنیا.
با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم
رفتم سمت دست شویی و کار های لازم رو انجام دادم و لباس فرمم را برداشتم و بپوشیدم به ساعت نگاه کردم هنوز ۲ دقیقه مونده بود که سرویسم برسه رفتم بیرون از اتاقم دیدم مامان برام صبحونه درست کرده
مامان یور: آنیا جان بیا صبحانه بخور
آنیا: ( رفت صبحونه خورد)
ویو راوی: به ساعت نگاه کرد دید سرویسش رسید از مامان و باباش خداحافظی کرد و رفت
ویوآنیا: رفتم داخل سرویس ( سرش رو روی پنجره ماشین گذاشت) و بعد چند دقیقه بعد رسیدم مدرسه که یکی از پشت پرید بغلم با چشای گرد به پشت سرم نگاه کردم دیدم بکی هستش نفس عمیق کشیدم ...و
ببخشید بچه ها چون پارت اوله زیاد نتوانستم زیاد بنویسم🥰🤩🫶🏻🙏🏻
- ۱۲۹
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط