مافیایعاشقمن
#مافیای_عاشق_من
پارت ::۴
ویو ا.ت
بعد از اینکه سوزان یکاری کرد که از فکر اومدم بیرون ، به ساعت نگاه کردم دیدم ساعت ۱۱ شبه پیشبند رو باز کردم و رفتم کتم رو که نسبتا بلند نبود و گرم نگه میداشت آدم رو پوشیدم و رفتم و از سوزان و کار کن های اونجا خدافظی کردم و دیدم که اون پسر اونجا نبود ، از توی کافه اومدم بیرون
بعد از چند قدم از کافه که دور شدم دیدم ینفر دنبالمه.قدم هام رو بزرگ و تند برداشتم نمیدونستم دارم کجا میرم
بعد از چند مین به ی جایی رسیدم
که بنبست بود دیدم اون طرف همچنان دنبالمه و هست
بعد از اینکه به اون جایی که بن بست بود رسیدم برگشتم دیدم که داره میاد جلو تر ، هنوز قیافش معلوم نبود.با هر قدمی که من میرفتم پشت اون میومد جلو و یدفعه گفتم
ا.ت : چی میخوای از جونم.چرا دنبالم افتاد---
وقت کامل تر اومد جلو قیافش رو دیدم همون پسر بود با دیدنش ادامه ی جملهم رو قورت دادم
هیونجین: فکر کنم من رو میشناسی ، خواهش میکنم هرچی،هر سوالی که ازت پرسیدم فقط بهم جوابشو بده و متقابلا هر سوالی که داشتی ازم بپرس منم جوابشو بهت میدم قبوله لیدی؟
ا.ت : اوکی(با حالتی که انگار هم میخواست جواب هر سوالش رو بده و ی حس دیگه که انگار میخواست با اون پسر در بیوفته و با اون لج کنه )
....
میدونم کمه ولی خب ریدم مثله همیشه
پارت ::۴
ویو ا.ت
بعد از اینکه سوزان یکاری کرد که از فکر اومدم بیرون ، به ساعت نگاه کردم دیدم ساعت ۱۱ شبه پیشبند رو باز کردم و رفتم کتم رو که نسبتا بلند نبود و گرم نگه میداشت آدم رو پوشیدم و رفتم و از سوزان و کار کن های اونجا خدافظی کردم و دیدم که اون پسر اونجا نبود ، از توی کافه اومدم بیرون
بعد از چند قدم از کافه که دور شدم دیدم ینفر دنبالمه.قدم هام رو بزرگ و تند برداشتم نمیدونستم دارم کجا میرم
بعد از چند مین به ی جایی رسیدم
که بنبست بود دیدم اون طرف همچنان دنبالمه و هست
بعد از اینکه به اون جایی که بن بست بود رسیدم برگشتم دیدم که داره میاد جلو تر ، هنوز قیافش معلوم نبود.با هر قدمی که من میرفتم پشت اون میومد جلو و یدفعه گفتم
ا.ت : چی میخوای از جونم.چرا دنبالم افتاد---
وقت کامل تر اومد جلو قیافش رو دیدم همون پسر بود با دیدنش ادامه ی جملهم رو قورت دادم
هیونجین: فکر کنم من رو میشناسی ، خواهش میکنم هرچی،هر سوالی که ازت پرسیدم فقط بهم جوابشو بده و متقابلا هر سوالی که داشتی ازم بپرس منم جوابشو بهت میدم قبوله لیدی؟
ا.ت : اوکی(با حالتی که انگار هم میخواست جواب هر سوالش رو بده و ی حس دیگه که انگار میخواست با اون پسر در بیوفته و با اون لج کنه )
....
میدونم کمه ولی خب ریدم مثله همیشه
- ۶۵۳
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط