{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Rain of sorrow and joy

✨Rain of sorrow and joy✨
✨بارونِ غم و شادی!✨
پارت۴
صبح ساعت۷ همچنان از زبون ات
از خواب بیدار شدم یه راست رفتم حموم یه دوش ۲۰مین گرفتم و اومدم بیرون...روتین پوستیم رو انجام دادم و لباس های بیرونیم رو پوشیدم رفتم چمدونمم رو بستم و گذاشتمش دمه در خونمون تا آقای زمستونی برام بیاره تا ماشینش ساعت ۹:۳۰شد
×دخترم بیا صبحونه بخور که
+باشه مامان الان میام
رفتم روی صندلی نشستم و شروع به خوردن کردم و رفتم روی کاناپه نشستم تا بیاد
که یهو آیفون عزیز با اون صدای عنش عر زد
جنا رفت در رو باز کرد و با قیافه ی آقای زمستونی مواجه شدم
/سلام
-سلام(سرد)
×سلام پسرم بیا خونه دمه در بده
-سلام خاله نه ممنون من کار دارم اومدم چمدون های ات رو ببرم و برم(سرد)
×باشه پسرم هرجور راحتی
+سلام(سرد)
-اوه سلام بیبی خیلی خب چمدونات اینان؟
+اولن به من نگو بیبی دومم آره همیناس بریم
+مامانی خواهری باییی
/×خدافظ
از زبون ات
اَه باید با این پسره نفهم تو یه خونه زندگی کنم ایششش(درست صحبت کن زنیکه)
یک ربع بعد...
رسیدیم به عمارتش البته عمارت که نه قصرررررررر عرررر چقدر بزرگههههه
خدایااااااااااااا پیاده شدیم و داشتیم از حیاطه عمارت رد می‌شدیم که...
-خوشت اومد؟(پوزخند)
+چی...نه بابا چی میگی...
-ولی خوشت اومده هااااا
+اَه نخیر
-اوکی اوکی خودتو نخور(سرد)
+ایششششش
رفتیم داخله خونه....خونه تمه مشکی و سفید داشت که بعضی از قسمت ها هم تم قرمز شرابی داشت(رنگ مورد علاقم😌)که یهو چندتا خدمتکار بهمون تعظیم کردن...
که یهو...
ادامه دارد...

خواندن فیک بدون کامنت و لایک حرام هست حالا هی گوش نکنید🤲🏻

چطور بود؟؟؟

#جونگکوک #تهیونگ #جیمین #جیهوپ #شوگا #یونگی #جین #نامجون #فیک #رمان #مافیا
دیدگاه ها (۲۷)

دلیل فشاری شدن خیلی ها:جانگ هوسوک😭🛐

✨Rain of sorrow and joy✨ ✨بارونِ غم و شاد...

✨Rain of sorrow and joy✨ ✨بارونِ غم و شاد...

✨Rain of sorrow and joy✨ ✨بارونِ غم و شادی!✨pa...

رفتیم سمت عمارت مامان کوک و باباش )) علامت خانم جعون م ک*م.ک...

تهیونگ ات رو دید که میخواست بره بیرون سریع گفت: ات...ات: بله...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط