{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Rain of sorrow and joy

✨Rain of sorrow and joy✨
✨بارونِ غم و شادی!✨
پارت3

(علامت ها:ا.ت+ جونگ کوک-)
+آهای آقای زمستون(حرصی و سرد)
-آقای زمستون؟خنده داره(خنده حرصی) می‌دونی چی میگی خانم کوچولو؟
+اولن به من نگو کوچولو دومم بله میدونم چی میگم سومم آقای زمستونی دیگه همش مغروری و سردی(سرد)
-عههه پس بهت چی بگم؟اومممم آها بهت میگم بیب...خب بیبی بهتره یاد بگیری با ددیت چجوری حرف بزنی!چون تنبیهت خیلی بده ممکنه تمام بدنت پره خون و کبودی بشه(پوزخند و سرد)
+به من نگو بیبی(سرد و حرصی)
-بیبی
+نگووووو
-بیبی
+زهرمار
-اوه اوه اوه بیبیم از الان داره پرو میشه بزار قانون های خونه رو بهت بگم تا کبودت نکردم
۱-فضولی تو کاره من تنبیه
۲-حق بیرون رفتن تنهایی رو نداری
۳-سر ساعت میای غذاتو میخوری سر ساعت هم بیدار میشی و سرساعت هم می‌خوابی وگرنه تنبیهی
۴-عشق و عاشقی نداریم
۵-وسط حرف من حرف بزنی تنبیهی
۶-اگه یه دوست،،،پسر(دوست معمولی منظورشه منحرف🗿)داری قطع ارتباط کن
۷-زر مفت هم نمی‌زنی
۸-حق اعتراض واسه هرچیزی رو نداری(یاد اعتراض ها افتادم که ۴۰هزار نفر مردن😞😭)
+همونو بگو پادگانه دیگه چه کاریه
-همین الان قانون ها رو گفتم چه سریع یا ت رف تنبیه میخوای؟؟
از زبون ا.ت:
تا خواستم چیزی بگم یهو مامانم صدامون زد واسه شام...رفتیم پایین من پیشه خواهرم نشستم و جونگ کوک هم پیشه باباش
همینجوری داشتیم شام مون رو می‌خوردیم که یهو با حرفی که بابا جونگ کوک زد غذا پرید تو گلوم
(علامت ها رو یادم نیس پس یه باره دیگه همینجوری علامت هارو میگم:بابای ات÷ بابای کوک= مامان ات× جنا/)
=خب پس امشب ات وسایل هاشو جمع می‌کنه که فردا جونگ کوک میاد دنبالش تا برن خونشون
+چی؟(درحال سرفه کردن)
×عههه دخترم چی شد یهو...بیا بیا این آب و بخور تا خفه نشودی
+مرسی(در حال خوردن آب🗿...تشنم شد🗿😑)
÷خوبی؟(یکم نگران خیلی کم نگران هاااا🗿😑)
+آ...آره آره خوبم(لبخند)
+یعنی...یعنی من باید از فردا تو خونه ی جونگ کوک بمونم؟
÷آره
+آخه...
÷ساکت شو
=با اجازتون عقد هم دو هفته دیگه بگیریم....اوکیه؟
÷آره خوبه زمانه خوبی هم هست واسه آشنایی این دو زوج
=عالیه...اممم شما چی خانم کیم؟موافقین؟
×عاااا...بله بله زمانه خوبیه
/پس بخوریم دیگه تا سرد نشده غذا...بفرمایید

از زبون ات:
اصلا باورم نمیشد که قراره با همچین آدمی زندگی کنم(از خدات هم باشه ملت دنبال همچین پسری جذاب و خوشتیپی هستن بعد اونوقت تو داری باهاش ازدواج میکنی ناز میاری😑🗿)
خدایااااااااا منو هویج کننننن(ایشالا)شام هم تموم شد و بعد یک ساعت آقای جئون و جونگکوک رفتن منم یه راست رفتم اتاقم و لباسم رو درآوردم و رفتم داخل وان...بعد یه ربع اومدم بیرون و خودمو خشک کردم...لباسام رو پوشیدم و گرفتم خوابیدم...
ادامه دارد...

خواندن فیک بدون کامنت و لایک حرام هست...حالا شما هی بخونی هی لایک و کامنت نزاری...بدون حرومهههههه

اگه جایی غلط املایی داشتم بدونین تقصیره کیبورده عنه منه😑🗿

خب چطور بود؟

#جونگکوک #بی-تی-اس #تهیونگ #جیمین #شوگا #جین #جیهوپ #نامجون #مافیا #فیک #رمان #سناریو
دیدگاه ها (۱۳)

✨Rain of sorrow and joy✨ ✨بارونِ غم و شادی!✨پا...

دلیل فشاری شدن خیلی ها:جانگ هوسوک😭🛐

✨Rain of sorrow and joy✨ ✨بارونِ غم و شادی!✨pa...

✨Rain of sorrow and joy✨ ✨بارون غم و شادی!...

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط