#اخرین_پیچ
#اخرین_پیچ
#پارت_16
- چیمیگی تو؟!
( کیم اون سو چیزی نمیگه و فقط میخنده .....)
از زبان کوک
فورا ببه جیمین زنگ زدم اما جواب نداد ، به ات زنگ زدم اونم جواب نداد ...... فک کنم دیر شده .........
( تماس ورودی : لئون)
تهیونگ: داداش خوبی
- اوضاع خیلی بده ته
ته: چیزی شده؟!
- فک کنم پدر ات ، ات رو برده
ته: نه امکان نداره جیمین پیششه!
- به هر کدوم زنگ میزنم جواب نمیدن
ته: من الان میرم بیمارستان تو نگران نباش و بیشتر از قبل اون کیم عوضی رو شکنجه بده
- مگه اسپانیا نیستی؟!
لئون: دیشب برگشتم کره....
- اوه خب پس چشم پسر .....
( پایان مکالمه)
ویوی ات
ووقتی جیمین رفت کمی با کوک حرف زدم و بعدش رفتم سرویس که ابی به صورتم بزنم ...... وقتی به خودم توی آینه نگاه میکردم یک دختر رنگ پریده رو میدیدم ..... ذره ای شادابی توی صورتش نداشت! ..... از سرویس بیرون اومدم و میخواستم وارد اتاقم بشم که پدرمو با افرادش دیدم
پدر: این دختره ی عوضی کجا رفته؟!
( جیمین از راه میرسه و آروم در گوش ات میگه)
جیمین: چه خبره؟!
+ نمیدونم .....
جیمین: فک کنم باید بریم .....
+ اما وسایل ها ...
جیمین: اونارو ولش الان جونت مهم ترین چیزه ، خودت خوب میدونی که اگه بیوفتی دست پدرت کشته میشی
+ با این لباس که میفهمن پارک ات هستم و نمیزارن از بیمارستان خارج بشم
جیمین: بیا بریم اینجا لباساتو عوض کن
( نیکول یک دست لباس مشکی به ات میده که بپوشه)
+ خب بریم ....
جیمین: اوه .... خیلی هات شدی دختر
+ بریمممم دختررررر
جیمین: ات من نمیام چون باید اونارو گیج کنم ...... آدمای بابات پایین هم هستن! پس تو به پارکینگ برو و سوار موتور شو اینم سوئیچشه ، مراقب باش دختر
+ اوکیه ، مرسی ازت جیمین ......
لایک و نظرتون درباره فیک = انرژی من بیشتر میشه ⚡
حمایت کنید داستان داره جالب میشه.........
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
بچه ها اینم از پنج پارت؟
حال کردین بازم جای حساس گذاشتم رفتم؟
بله فردا ساعت ۹ شب به بعد ان باشید می خوام ۶ تا پارت بزارم
خدایی لایک ها رو ببرین بالا و بازنشر کنین...
و یک نکته مهم همیشه استوری هارو چک کنید 💢💢🫂
دوستون دارم فرشته ها
#پارت_16
- چیمیگی تو؟!
( کیم اون سو چیزی نمیگه و فقط میخنده .....)
از زبان کوک
فورا ببه جیمین زنگ زدم اما جواب نداد ، به ات زنگ زدم اونم جواب نداد ...... فک کنم دیر شده .........
( تماس ورودی : لئون)
تهیونگ: داداش خوبی
- اوضاع خیلی بده ته
ته: چیزی شده؟!
- فک کنم پدر ات ، ات رو برده
ته: نه امکان نداره جیمین پیششه!
- به هر کدوم زنگ میزنم جواب نمیدن
ته: من الان میرم بیمارستان تو نگران نباش و بیشتر از قبل اون کیم عوضی رو شکنجه بده
- مگه اسپانیا نیستی؟!
لئون: دیشب برگشتم کره....
- اوه خب پس چشم پسر .....
( پایان مکالمه)
ویوی ات
ووقتی جیمین رفت کمی با کوک حرف زدم و بعدش رفتم سرویس که ابی به صورتم بزنم ...... وقتی به خودم توی آینه نگاه میکردم یک دختر رنگ پریده رو میدیدم ..... ذره ای شادابی توی صورتش نداشت! ..... از سرویس بیرون اومدم و میخواستم وارد اتاقم بشم که پدرمو با افرادش دیدم
پدر: این دختره ی عوضی کجا رفته؟!
( جیمین از راه میرسه و آروم در گوش ات میگه)
جیمین: چه خبره؟!
+ نمیدونم .....
جیمین: فک کنم باید بریم .....
+ اما وسایل ها ...
جیمین: اونارو ولش الان جونت مهم ترین چیزه ، خودت خوب میدونی که اگه بیوفتی دست پدرت کشته میشی
+ با این لباس که میفهمن پارک ات هستم و نمیزارن از بیمارستان خارج بشم
جیمین: بیا بریم اینجا لباساتو عوض کن
( نیکول یک دست لباس مشکی به ات میده که بپوشه)
+ خب بریم ....
جیمین: اوه .... خیلی هات شدی دختر
+ بریمممم دختررررر
جیمین: ات من نمیام چون باید اونارو گیج کنم ...... آدمای بابات پایین هم هستن! پس تو به پارکینگ برو و سوار موتور شو اینم سوئیچشه ، مراقب باش دختر
+ اوکیه ، مرسی ازت جیمین ......
لایک و نظرتون درباره فیک = انرژی من بیشتر میشه ⚡
حمایت کنید داستان داره جالب میشه.........
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
بچه ها اینم از پنج پارت؟
حال کردین بازم جای حساس گذاشتم رفتم؟
بله فردا ساعت ۹ شب به بعد ان باشید می خوام ۶ تا پارت بزارم
خدایی لایک ها رو ببرین بالا و بازنشر کنین...
و یک نکته مهم همیشه استوری هارو چک کنید 💢💢🫂
دوستون دارم فرشته ها
- ۶۴۹
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط