#اخرین_پیچ
#اخرین_پیچ
#پارت_15
از زبان ات
نزدیک خط پایان ماشین دود کرد و لاستیک ماشین ترکید ....... پشت ماشین داشت به رقص در می اومد اما من هرگز سرعت رو کم نکردم و تا آخر گاز میدادم و به سمت خط پایانی نزدیک شدم و بردم! اما در همون لحظه ماشین آتیش گرفت و بعد از اون دیگه چیزی به یاد نیاوردم .........
( ویو صبح)
+ با سر و صدای گریه چشمامو باز کردم ...... اطرافمو نگاه کردم ، جیمین کنارم بود و داشت گریه میکرد و همین که دید بیدار شدم سریع اشکاشو پاک کرد
جیمین: ات تو بالاخره به هوش اومدی ، خوشحالم
+ چیشده چرا من اینجام؟ ( شوکه)
نیکول: ات بعد از اینکه مسابقه رو تموم کردی ماشین منفجر شد ...... ما فکر کردیم که تورو از دست دادیم اما کوک تورو از توی ماشین در آورد و بردتت بیمارستان و تو الان یک ماهه که بیهوش اینجا افتادی ......
+جانم؟؟؟!!!!
( دکتر وارد میشه)
دکتر: بالاخره به هوش اومدین خانوم پارک ات ، شما واقعا قوی و شجاع هستید آفرین!
+ میتونم مرخص بشم نه؟!
دکتر: باید تا فردا استراحت کنید ببینم که چطور پیش میره .....
+ اوه باشه ....
دکتر: همراه پارک ات این فرم رو پر کنید
جیمین: چشم
( دکتر از اتاق میره بیرون)
+ بقیه کجان؟
جیمین: تهیونگ با دوست دخترش به اسپانیا رفته میخواد اونجا کورس بزاره کوک هم بعد از تو از کره رفته اما نمیدونم کجا .......
+ اوه ..... میتونم باهاش تماس بگیرم؟
جیمین: اره میتونی ، بزار گوشیتو از کمد بیارم با گوشیه خودت زنگ بزن
( گوشی رو میده بهش)
+ ممنون
جیمین: من میرم فرم رو تحویل بدم میام ...( میره بیرون)
ات موبایلشو روشن میکنه و متوجه ی کلی تماس بی پاسخ از کوک میشه .....
+ نمیدونستم یکی اینقدر نگرانمه( بغض میکنم)
به کوک زنگ میزنه
+ حالت چطوره؟
- پارک ات؟ ببینم تو بهوش اومدی؟
+ اره ..... کجایی؟
- امممم من دارم یک چند نفرو ناز میکنم بعدش میام
+ ناز میکنی؟
کوک توی این یک ماه گروه کیم رو شکنجه میداد تا ات به هوش بیاد
اون سو : ببینم الان تمومه نه؟! ( داره میمیره از بس از کوک کتک خورده)
- برو خدارشکر کن ات به هوش اومده وگرنه الان مرده بودی!
اون سو: تا حالا ندیده بودم کشته مرده ی یک دختر باشی آقای مافیا
( کوک پوزخند میزنه)
- میخوای بیشتر کتک بخوری؟
اون سو: نه..... نه اصلا .....
- پس خفه شو!
اون سو: نمیخوای مارو آزاد کنی نه؟
- نه .....
اون سو : بهتره بری پیش پارک ات .....
- خفه شو ببینم تو چرا تعیین میکنی؟
اون سو: چون باباش داره میاد پیش دخترشششششش( بلند میخنده)
.
.
لایک و نظرتون درباره فیک = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
#پارت_15
از زبان ات
نزدیک خط پایان ماشین دود کرد و لاستیک ماشین ترکید ....... پشت ماشین داشت به رقص در می اومد اما من هرگز سرعت رو کم نکردم و تا آخر گاز میدادم و به سمت خط پایانی نزدیک شدم و بردم! اما در همون لحظه ماشین آتیش گرفت و بعد از اون دیگه چیزی به یاد نیاوردم .........
( ویو صبح)
+ با سر و صدای گریه چشمامو باز کردم ...... اطرافمو نگاه کردم ، جیمین کنارم بود و داشت گریه میکرد و همین که دید بیدار شدم سریع اشکاشو پاک کرد
جیمین: ات تو بالاخره به هوش اومدی ، خوشحالم
+ چیشده چرا من اینجام؟ ( شوکه)
نیکول: ات بعد از اینکه مسابقه رو تموم کردی ماشین منفجر شد ...... ما فکر کردیم که تورو از دست دادیم اما کوک تورو از توی ماشین در آورد و بردتت بیمارستان و تو الان یک ماهه که بیهوش اینجا افتادی ......
+جانم؟؟؟!!!!
( دکتر وارد میشه)
دکتر: بالاخره به هوش اومدین خانوم پارک ات ، شما واقعا قوی و شجاع هستید آفرین!
+ میتونم مرخص بشم نه؟!
دکتر: باید تا فردا استراحت کنید ببینم که چطور پیش میره .....
+ اوه باشه ....
دکتر: همراه پارک ات این فرم رو پر کنید
جیمین: چشم
( دکتر از اتاق میره بیرون)
+ بقیه کجان؟
جیمین: تهیونگ با دوست دخترش به اسپانیا رفته میخواد اونجا کورس بزاره کوک هم بعد از تو از کره رفته اما نمیدونم کجا .......
+ اوه ..... میتونم باهاش تماس بگیرم؟
جیمین: اره میتونی ، بزار گوشیتو از کمد بیارم با گوشیه خودت زنگ بزن
( گوشی رو میده بهش)
+ ممنون
جیمین: من میرم فرم رو تحویل بدم میام ...( میره بیرون)
ات موبایلشو روشن میکنه و متوجه ی کلی تماس بی پاسخ از کوک میشه .....
+ نمیدونستم یکی اینقدر نگرانمه( بغض میکنم)
به کوک زنگ میزنه
+ حالت چطوره؟
- پارک ات؟ ببینم تو بهوش اومدی؟
+ اره ..... کجایی؟
- امممم من دارم یک چند نفرو ناز میکنم بعدش میام
+ ناز میکنی؟
کوک توی این یک ماه گروه کیم رو شکنجه میداد تا ات به هوش بیاد
اون سو : ببینم الان تمومه نه؟! ( داره میمیره از بس از کوک کتک خورده)
- برو خدارشکر کن ات به هوش اومده وگرنه الان مرده بودی!
اون سو: تا حالا ندیده بودم کشته مرده ی یک دختر باشی آقای مافیا
( کوک پوزخند میزنه)
- میخوای بیشتر کتک بخوری؟
اون سو: نه..... نه اصلا .....
- پس خفه شو!
اون سو: نمیخوای مارو آزاد کنی نه؟
- نه .....
اون سو : بهتره بری پیش پارک ات .....
- خفه شو ببینم تو چرا تعیین میکنی؟
اون سو: چون باباش داره میاد پیش دخترشششششش( بلند میخنده)
.
.
لایک و نظرتون درباره فیک = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
- ۶۹۵
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط