{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میسوخت

" میسوخت "
تمام دیشب را نخوابیدم و بالای سرش با کهنه ای خیس بیدار ماندم . .
فکر میکردم "تب " کرده است . . .
نمیدانستم که حرارت تنش از این است که تمام "دیروز " را در آغوش دیگری بوده . . .
دیدگاه ها (۱۵)

آهسته بیاچیزی هم ننویسنظر هم نگذارهمان که بخوانی بس استمن به...

دلم هوایت را می کند..ومن..باز هم...شرمنده اش می شوم...

ﻣﺮﮔﺒﺎﺭﺗﺮﯾﻦ ﺟﺪﺍﻝ ، ﺟﺪﺍﻝ ﻣﯿﺎﻥ “ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ” ﻭ “ ﻏﺮﻭﺭ” ﺍﺳﺖ ! ﻭﻗﺘﯽ “...

↙مَن بدبودنو از خیلیا بهتر بَلَد بودم➡↙فَقَط اینقَد مَرام دا...

آن شب && ۲از میان هق هق هایش گفت: ازت...متنفرم...ازت متنفرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط