{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رویاست یا واقعیت

رویـاسـتـ یـا واقـعـیـتـ ؟
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²
امروز از اتوبوس جا ماندم...
از این بدتر میشود؟ فکر نمیکنم.
یا اینکه بجای کفش با دمپایی آمدم
امروز قراره خاص و عام همه بشوم.
لاقل جای شُکرَش باقیست که سریعا فهمیدم و برگشتم خانه.
بگذریم. در راه بوی کیک وانیلی رو حس میکردم ولی با خودم گفتم که خیالاتی شده ام شاید به خاطر اون نوشیدنی است که بکی دیشب با اسم بهترین شراب جهان به خوردم داد است.
صدای پایی پشتم میشنوم به جایی نمیگیرم چون فکر خیالاتی شدن رو در ذهنم دارم
صدای پا هی نزدیک تر و نزدیک تر میشود

ولی من حتی سرم را هم به پشت برنمیگردانم
شاید یک همکلاسی ساده باشد.
اما کیک وانیلی را که بوش را حس کرده بودم حالا روی صورتم حس میکنم
دستی بر روی صورتم میکشم و دستم را نگاه میکنم دستم پر از خامه کیک وانیلی است
ایندفعه با هر دو دستانم امتحان میکنم و متوجه کیک خامه ای که یک نفر به صورتم پرتاب کرده است میشوم
جیغ گوش کَر کن بلندی سر میدهم جوری که کیلو متر ها اونور تر برمیگردند و مرا می‌بینند
دامیان گوش هایش را میگیرد و میگوید: جنبه شوخی نداری؟ این هم آن کیکی که دیروز درخواست میکردی . امیدوارم خوشت بیاد
و سریعا انجا را ترک میکند

حس میکنم که کل مدرسه مرا دیده اند
اگر هم ندیده باشند . آن عوضی برای همه تعریف می‌کند.
به هرحال شاید دیروز کار درستی نکرده بوده باشم.نباید ازش همچین چیزی رو میخواستم.

‹فلش بک به دیروز ›

آنیا: هی.... همین الان برای اون حرفی که زدی عذرخواهی کن.

دامیان: تو. خیلی پرویی.

آنیا: یه کیک بهم بده تا نرم چقلی تورو نکنم عوضی..

‹فلش بک به زمان حال ›

به هرحال گذشته ها گذشته اند الان باید فقط اون کیک رو از صورتم پاک کنم.
از این بدتر هم اره... می‌شود
دیدگاه ها (۴)

رویـاسـتـ یـا واقـعـیـتـ ؟𝐩𝐚𝐫𝐭 ³بعد از چند دقیقه پیاده روی...

رویـاسـتـ یـا واقـعـیـتـ ؟𝐩𝐚𝐫𝐭 ⁴﴿ ویو دامیان ﴾امروز تصمیم ...

رویـاسـتـ یـا واقـعـیـتـ ؟𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹مثل همیشه . مثل تمام روز ه...

دوستانی که از حال رمان spy family جویا می‌شوند.این رمان درحا...

عشق صورتی پارت۸^

کله پوک صورتی✨️پارت ۲۸انیا : هه سرنوشت من و پسر دوم بهم گره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط