Bad boy
Bad boy
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
@ویو اوسامو
تنها یک نامه . برش داشتم و سر میز نشستم ،چویا محکم بغلم کرده بود .
دازای" چویا ،نترس"
چویا" توش چی نوشته؟"
دازای" سلام خدمت شما . کسی که هم اکنون بغل شما نشسته نمونه ازمایشی ماست . لطفا سریع تر ایشون رو تحویل ما دهید . برای اینکار لازمه .تنها در اتاق بزاریشون و برید بیرون وقای برگشتین هیچ چویایی نمیبینید "
نامه رو هم برای خودم هم برای چویا خوندم . با خوندن نامه بدن چویا لرزید .
چویا" دازای،لطفا منو تحویل نده قول مید_"
جلوی دهنشو گرفتم .
دازای" تو رو به هیچ کس نمیدم ؛"
با این حرفم دوباره صدای در اومد .
تو گوش چویا گفتم < تعمه شو تا شکار کنم >
همونجا گذاشتمش و رفتم بیرون از اتاق .
.
.
.
.
.
.@ویو ناکاهارا
منظورش چی بود . نباید منو با اینا میذاشت . دیگه نمی تون_
؟"حالت چطوره "
چویا"ولم کن"
؟"ولی من تازه بازی مو با تو شروع کردم "
و سیاهی .
@ویو اوسامو .
بعد از رفتن به بیرون به اکوتاگاوا گفتم بیاد * با بیسیم * و در عرض دو ثانیه اومد .
اکوتاگاوا"بله قربان "
دازای" میخوام اون دختر مو نارنجی که داخل اتاق هست رو بیهوش کنی برای پنج دقیقه . "
اکوتاگاوا"چشم قربان"
.
.وارد عمل شدن
.
اکوتاگاوا چویا رو بیهوش کرد و من با یه تیر از شر اون فرد خلاص شدم .
دازای" به چند نفر بگو بیان اینجا رو تمیز کنن اکو "
اکوتاگاوا ."چشم الان میگم "
چویا رو برداشتم و از دفترم اومدم بیرون و به زیر زمین بردمش ( 🤔 )
داخل زیر زمین بودیم که چشماشو باز کرد .
چویا"ولم کنید"
دازای" جات امنه چویا"
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
@ویو اوسامو
تنها یک نامه . برش داشتم و سر میز نشستم ،چویا محکم بغلم کرده بود .
دازای" چویا ،نترس"
چویا" توش چی نوشته؟"
دازای" سلام خدمت شما . کسی که هم اکنون بغل شما نشسته نمونه ازمایشی ماست . لطفا سریع تر ایشون رو تحویل ما دهید . برای اینکار لازمه .تنها در اتاق بزاریشون و برید بیرون وقای برگشتین هیچ چویایی نمیبینید "
نامه رو هم برای خودم هم برای چویا خوندم . با خوندن نامه بدن چویا لرزید .
چویا" دازای،لطفا منو تحویل نده قول مید_"
جلوی دهنشو گرفتم .
دازای" تو رو به هیچ کس نمیدم ؛"
با این حرفم دوباره صدای در اومد .
تو گوش چویا گفتم < تعمه شو تا شکار کنم >
همونجا گذاشتمش و رفتم بیرون از اتاق .
.
.
.
.
.
.@ویو ناکاهارا
منظورش چی بود . نباید منو با اینا میذاشت . دیگه نمی تون_
؟"حالت چطوره "
چویا"ولم کن"
؟"ولی من تازه بازی مو با تو شروع کردم "
و سیاهی .
@ویو اوسامو .
بعد از رفتن به بیرون به اکوتاگاوا گفتم بیاد * با بیسیم * و در عرض دو ثانیه اومد .
اکوتاگاوا"بله قربان "
دازای" میخوام اون دختر مو نارنجی که داخل اتاق هست رو بیهوش کنی برای پنج دقیقه . "
اکوتاگاوا"چشم قربان"
.
.وارد عمل شدن
.
اکوتاگاوا چویا رو بیهوش کرد و من با یه تیر از شر اون فرد خلاص شدم .
دازای" به چند نفر بگو بیان اینجا رو تمیز کنن اکو "
اکوتاگاوا ."چشم الان میگم "
چویا رو برداشتم و از دفترم اومدم بیرون و به زیر زمین بردمش ( 🤔 )
داخل زیر زمین بودیم که چشماشو باز کرد .
چویا"ولم کنید"
دازای" جات امنه چویا"
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
- ۶۹۰
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط