{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

📝

📝

فلمینگ، یک کشاورز فقیراسکاتلندی بود.
یک روز، در حالی که به دنبال امرار معاش خانواده اش بود، از باتلاقی در آن نزدیکی صدای درخواست کمک را شنید، وسایلش را بر روی زمین انداخت و به سمت باتلاق دوید.
پسری وحشت زده که تا کمر در باتلاق فرو رفته بود، فریاد می زد و تلاش می کرد تا خودش را آزاد کند.
فارمر فلمینگ او را از مرگی تدریجی و وحشتناک نجات می دهد. روز بعد، کالسکه ای مجلل به منزل محقر فارمر فلمینگ رسید.
مرد اشراف زاده خود را به عنوان پدر پسری معرفی کرد که فارمر فلمینگ نجاتش داده بود.
اشراف زاده گفت: " می خواهم جبران کنم شما زندگی پسرم را نجات دادی".
کشاورز اسکاتلندی جواب داد: " من نمی توانم برای کاری که انجام داده ام پولی بگیرم".
در همین لحظه پسر کشاورز وارد کلبه شد.
اشراف زاده پرسید: " پسر شماست؟"
کشاورز با افتخار جواب داد:"بله"
با هم معامله می کنیم. اجازه بدهید او را همراه خودم ببرم تا تحصیل کند. اگر شبیه پدرش باشد، به مردی تبدیل خواهد شد که تو به او افتخار خواهی کرد.

پسر فارمر فلمینگ از دانشکده پزشکی سنت ماری در لندن فارغ التحصیل شد و همین طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سر الکساندر فلمینگ کاشف پنسیلین مشهور شد.
سال ها بعد، پسر اشراف زاده به ذات الریه مبتلا شد.

چه چیزی نجاتش داد؟ پنسیلین!
دیدگاه ها (۴)

p23صدای پسرش هنوز در گوشش بود.اما همین که در عمارت بسته شد، ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول : علوم بشری یعنی چه؟ کد...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۵

پارت: 16 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت دوازده و نیم ظهر، کاف...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

کشاورزی فقیر از اهالی اسکاتلند فلمینگ نام داشت. یک روز، در ...

کشاورزی فقیر از اهالی اسکاتلند فلمینگ نام داشت. یک روز، در ح...

کشاورزی فقیر از اهالی اسکاتلند فلمینگ نام داشت. یک روز، در ح...

کشاورزی فقیر از اهالی اسکاتلند فلمینگ نام داشت. یک روز، در ...

کشاورزی فقیر از اهالی اسکاتلند فلمینگ نام داشت. یک روز، در ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط