رمان رز زخمی
رمان رز زخمی 🍷
پارت ۲۹
که یهو روی گوشی ارسلان مسیج اومد؛ گوشیش رو برداشتم مسیج رو باژ کرد و خوندم نوشته بود:
(سلام فردا ساعت ۸شب به آدرسی که میگم بیا نپرس کیام یا برای چی بیام فقط بیا)
متین: چی نوشته؟
نوشته رو براشون خوندم که
نیکا گفت: شاید الکی باشه نباید اعتماد کنیم
همون موقع دیگه اومد که روش نوشته بود
(اگر بهم اعتماد نکنی ضرر کردی )
نمیدونم چرا اما به نظرم باید بهش اعتماد میکردیم گفتم
رضا : بزارید ارسلان از خواب بیدار شه اون بهتر میدونه شاید یکی از دوستای اون باشن
متین: آره رضا راست میگه شاید یکی از دوستای اون باشه.
رضا: فعلاً پاشید بریم بخوابیم اگر صبح قرار شد بریم باید همه تحقیقا را انجام بدیم و مجهز بریم راستی متین تو تفنگ داری
متین: آره دارم اون موقعهایی که توی سربازی بودم سه چهارتا خریدم
نیکا: خاک توسرت تو نفنگ داری؟
رضا: اوه اوه ئوذا خیته.
متین: عزیزم برای دوره ی سربازیم بوده.
نیکا: رضا راست میگه؟
رضا: نمیدونم من به این بشر اعتماد ندارم.
متین: رضااااااااااا.
رضا: خب چیع؟
متین: راستشو بگو دیگه.
رضا: آرع بابا برای دوره ی سربازیش بوده اونجا با تفنگ از دخترا دلبری میکرد.
متین: وایسا فقط وایسا یک جا دهنتو سرویس میکنم.
رضا: خوش بگذره بایییییی
نیکا: متین قبر خودتو کندی.
متین: رضااااااا خدا بکشتت.
دور خونه میدویددن این بدو اون بدو قهه قهه ای سر دادم و رفتم اتاق ارسلان
پارت ۲۹
که یهو روی گوشی ارسلان مسیج اومد؛ گوشیش رو برداشتم مسیج رو باژ کرد و خوندم نوشته بود:
(سلام فردا ساعت ۸شب به آدرسی که میگم بیا نپرس کیام یا برای چی بیام فقط بیا)
متین: چی نوشته؟
نوشته رو براشون خوندم که
نیکا گفت: شاید الکی باشه نباید اعتماد کنیم
همون موقع دیگه اومد که روش نوشته بود
(اگر بهم اعتماد نکنی ضرر کردی )
نمیدونم چرا اما به نظرم باید بهش اعتماد میکردیم گفتم
رضا : بزارید ارسلان از خواب بیدار شه اون بهتر میدونه شاید یکی از دوستای اون باشن
متین: آره رضا راست میگه شاید یکی از دوستای اون باشه.
رضا: فعلاً پاشید بریم بخوابیم اگر صبح قرار شد بریم باید همه تحقیقا را انجام بدیم و مجهز بریم راستی متین تو تفنگ داری
متین: آره دارم اون موقعهایی که توی سربازی بودم سه چهارتا خریدم
نیکا: خاک توسرت تو نفنگ داری؟
رضا: اوه اوه ئوذا خیته.
متین: عزیزم برای دوره ی سربازیم بوده.
نیکا: رضا راست میگه؟
رضا: نمیدونم من به این بشر اعتماد ندارم.
متین: رضااااااااااا.
رضا: خب چیع؟
متین: راستشو بگو دیگه.
رضا: آرع بابا برای دوره ی سربازیش بوده اونجا با تفنگ از دخترا دلبری میکرد.
متین: وایسا فقط وایسا یک جا دهنتو سرویس میکنم.
رضا: خوش بگذره بایییییی
نیکا: متین قبر خودتو کندی.
متین: رضااااااا خدا بکشتت.
دور خونه میدویددن این بدو اون بدو قهه قهه ای سر دادم و رفتم اتاق ارسلان
- ۴.۴k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط