رمان رز زخمی
رمان رز زخمی 🍷
پارت ۲۸
بعد از نیم ساعت رسیدیم خونه حالم اصلا خوب نبود انگار سنگ سنگینی روی سرم گزاشته بودن اشکام جاری میشدن و پی در پی میریختن. من.. منه ارسلا کاشی دارم برای دختر عموم گریه میکنم؟ خنده داره نه؟
(یاد آهنگه افتادم)
به کمک متین و رضا رفتیم توی خونه که رضا بردم توی اتاق مهمان روی تخت دراز کشیدم نیکا برام مسگن آورد با یک لیوان آب آورد بعد از خوردنشون خوابیدم و داخل دنیای بی خبری فروع رفتم.
#رضا
ارسلان رو بعد از اون همه گریه خوابوندیم. بعد از اینکه مطمعا شدم خوابیده از اتاقش اومدم بیرون.
دیدم نیکا و متین روی مبل نشستن رفتم پیششون نشستم.
رضا: ارسلان خیلی اذیت میشه بدون دیانا خیلی دوسش داشته.
متین: اینکه عشقت بمیره خیلی بده؛ و اینیکم بعد مردنش بفهمی عاشقشی خیلی درناک تره.
نیکا: من یکی از فبیاهام اینه که متین زبونم لال زبونم لال خدایی نکرده بمیره.
متین: قریونت برم
نیکا: خدانکنه.
رضا: اه اه چندشا.
داشتیم حرف میزدیم که یهووو
پارت ۲۸
بعد از نیم ساعت رسیدیم خونه حالم اصلا خوب نبود انگار سنگ سنگینی روی سرم گزاشته بودن اشکام جاری میشدن و پی در پی میریختن. من.. منه ارسلا کاشی دارم برای دختر عموم گریه میکنم؟ خنده داره نه؟
(یاد آهنگه افتادم)
به کمک متین و رضا رفتیم توی خونه که رضا بردم توی اتاق مهمان روی تخت دراز کشیدم نیکا برام مسگن آورد با یک لیوان آب آورد بعد از خوردنشون خوابیدم و داخل دنیای بی خبری فروع رفتم.
#رضا
ارسلان رو بعد از اون همه گریه خوابوندیم. بعد از اینکه مطمعا شدم خوابیده از اتاقش اومدم بیرون.
دیدم نیکا و متین روی مبل نشستن رفتم پیششون نشستم.
رضا: ارسلان خیلی اذیت میشه بدون دیانا خیلی دوسش داشته.
متین: اینکه عشقت بمیره خیلی بده؛ و اینیکم بعد مردنش بفهمی عاشقشی خیلی درناک تره.
نیکا: من یکی از فبیاهام اینه که متین زبونم لال زبونم لال خدایی نکرده بمیره.
متین: قریونت برم
نیکا: خدانکنه.
رضا: اه اه چندشا.
داشتیم حرف میزدیم که یهووو
- ۴.۵k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط