ماهمن
ماهمن
𝐩𝐚𝐫𝐭𝟏𝟐
*حالا که جواب سوالم رو گرفتم وارد دفتر شدم تا نزنن سر و کله ی همدیگه رو نشکنن!
"بسه!
+...
_...
"از اونجایی که من شرایط کامل استخدام رو براتون شرح کردم و شما پذیرفتید ، امکان بخشش وجود نداره!
+انزو...
"نمیخوام چیزی بشنوم! نمیخوام! باید خداروشکر شکر کنید طبق گفته ام به کشتنتون ندادم! برید خداروشکر کنید حق زندگی کردن رو ازتون نگرفتم!
_ولی ا.ت که کاری نکرده...اون من بودم که...
"هرچی باشه عاشق ا.ت شدی ، خودت خوب میدونستی کسی تو این شغل و انجام وظیفه حق عاشقی نداره!
_ولی آخه چرا مگه ما آدم نیستیم؟
+اتفاقاً چون آدم هستیم این حق رو از ما گرفتن
_یعنی چی؟
"آقای کیم شما خودت خوب میدونی این چه شغل پر خطری برای شما هست ، هر لحضه مرگ شما رو تهدید میکنه!
تو این شغل فکر میکنی چرا حق عاشقی رو از کارکنان گرفتیم؟ چون به فکر سلامتی روحشون بودیم!
_بله...شما درست میفرمائید
+...انزو...پرونده ام رو بده...
"بله داشت یادم میرفت ، بفرمائید! ( پرونده ا.ت رو داد ) و شما آقای کیم شما هم پرونده تون رو بردارید ، پرونده شما تو این شرکت بسته شده!
+بله...خوشحال شدم از همکاری باهاتون...امیدوارم مفید بوده باشم! ( ناراحت رفت )
_خدافظ انزو! ( رفت دنبال ا.ت )
_ا.ت ا.ت صبر کن
+ ( بی توجه آروم و ناراحت قدم میزنه )
_ا.ت...اومدم معذرتخواهی کنم...ببخشید که...
+اگه میخوای ببخشمت فقط از جلوی چشمام دور شو ، نمیخوام ببینمت نه تنها الان بلکه دیگه هیچ وقت نمیخوام ببینمت! ( بغض کرد و از پیش تهیونگ رفت )
ویو تهیونگ
ا.ت با این حرفش قلبم رو به درد آورد ، ولی قلب خودش بدتر از من پودر شده اون کارش عشقش بود...اشتباه از من بوده؟ولی عاشقی که دست خود آدم نیست مگه من میتونم تعیین کنم عاشق کی بشم عاشق کی نشم؟ای کاش هرگز توی چنین شغل مزخرفی کار نمیکردم...
ادامه دارد.....
شرط پارت بعد ۱۰ لایک ۵ کامنت
بچه ها چون حمایتم نکردین مجبور شدن پارت هارو شرطیش کنم حمایتا دوباره مثله قبل بشه شرط برداشته میشه 🫠
𝐩𝐚𝐫𝐭𝟏𝟐
*حالا که جواب سوالم رو گرفتم وارد دفتر شدم تا نزنن سر و کله ی همدیگه رو نشکنن!
"بسه!
+...
_...
"از اونجایی که من شرایط کامل استخدام رو براتون شرح کردم و شما پذیرفتید ، امکان بخشش وجود نداره!
+انزو...
"نمیخوام چیزی بشنوم! نمیخوام! باید خداروشکر شکر کنید طبق گفته ام به کشتنتون ندادم! برید خداروشکر کنید حق زندگی کردن رو ازتون نگرفتم!
_ولی ا.ت که کاری نکرده...اون من بودم که...
"هرچی باشه عاشق ا.ت شدی ، خودت خوب میدونستی کسی تو این شغل و انجام وظیفه حق عاشقی نداره!
_ولی آخه چرا مگه ما آدم نیستیم؟
+اتفاقاً چون آدم هستیم این حق رو از ما گرفتن
_یعنی چی؟
"آقای کیم شما خودت خوب میدونی این چه شغل پر خطری برای شما هست ، هر لحضه مرگ شما رو تهدید میکنه!
تو این شغل فکر میکنی چرا حق عاشقی رو از کارکنان گرفتیم؟ چون به فکر سلامتی روحشون بودیم!
_بله...شما درست میفرمائید
+...انزو...پرونده ام رو بده...
"بله داشت یادم میرفت ، بفرمائید! ( پرونده ا.ت رو داد ) و شما آقای کیم شما هم پرونده تون رو بردارید ، پرونده شما تو این شرکت بسته شده!
+بله...خوشحال شدم از همکاری باهاتون...امیدوارم مفید بوده باشم! ( ناراحت رفت )
_خدافظ انزو! ( رفت دنبال ا.ت )
_ا.ت ا.ت صبر کن
+ ( بی توجه آروم و ناراحت قدم میزنه )
_ا.ت...اومدم معذرتخواهی کنم...ببخشید که...
+اگه میخوای ببخشمت فقط از جلوی چشمام دور شو ، نمیخوام ببینمت نه تنها الان بلکه دیگه هیچ وقت نمیخوام ببینمت! ( بغض کرد و از پیش تهیونگ رفت )
ویو تهیونگ
ا.ت با این حرفش قلبم رو به درد آورد ، ولی قلب خودش بدتر از من پودر شده اون کارش عشقش بود...اشتباه از من بوده؟ولی عاشقی که دست خود آدم نیست مگه من میتونم تعیین کنم عاشق کی بشم عاشق کی نشم؟ای کاش هرگز توی چنین شغل مزخرفی کار نمیکردم...
ادامه دارد.....
شرط پارت بعد ۱۰ لایک ۵ کامنت
بچه ها چون حمایتم نکردین مجبور شدن پارت هارو شرطیش کنم حمایتا دوباره مثله قبل بشه شرط برداشته میشه 🫠
- ۱.۰k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط