ماهمن
#ماهمن
𝐩𝐚𝐫𝐭𝟏𝟏
+مگه من باید تاوان قلب عاشق جنابعالی رو پس بدم؟بهت گفتم به تو مربوط نمیشه الانم دیگه اینقد سرت رو نکن تو زندگیم ، چون در غیر این صورت با فسخ قراردادمون مواجه میشی!
_باشه هرکاری که دلت میخواد بکن ، من هرگز تسلیم نمیشم!
+تهیونگ!
_ساکت!
+(نگاهی سرد و پر از خشم به تهیونگ انداخت و بعد رفت)
ویو ا.ت
واقعاً متوجه رفتار تهیونگ نمیشم ، شاید واقعاً این جمله رو باید با طلا نوشت که میگه تو عاشق میشی اون نمیفهمه ، یکی عاشق ما میشه ما نمیفهمیم کلا یه مشت آدم نفهم دور هم جمع شدیم و تشکیل جامعه دادیم!
البته خوب من نسبت به تهیونگ بی حس نیستم ولی خودش باید درک کنه کنه بخواطر موقعیت کارمون هرگز نباید چنین برخوردی داشته باشیم...
(گوشی ا.ت زنگ میخوره)
علامت انزو : " (پلیسی که ا.ت و تهیونگ براش کار میکنن و باهاش قرارداد بستن)
+بله؟
"سلام ا.ت
+سلام ، اتفاقی افتاده که زنگ زدی؟
"آره ، سریع خودت رو برسون پایگاه تو دفترم منتظرتم
+اُکی الان آماده میشم و میام
"فقط سریع
+خیلیه خوب باشه ، خدافظ
"خدافظ ( قطع کرد )
$ا.تتتتتتت
+چخبرته سر آوردی؟
$ ( نفس نفس ) ا.ت انزو فهمیده که تو و تهیونگ به همدیگه حس دارید
+چییییییی؟متوجه منظورت نمیشم
$من نمیدونم داستان از چه قراره ، ولی ا.ت این اتفاقیه که افتاده!
+اُکی...تو برو من باید برم جایی
$کجا؟
+نکنه فکر کردی من برای تو کار میکنم؟
$نه ، ببخشید
+دیگه تکرار نشه
$باشههههه
ویو ا.ت
با استرس تمام لباسم رو پوشیدم و یه عطر تلخ زدم و خودم رو رسوندم پایگاه و رفتم دفتر انزو که با تهیونگ مواجه شدم
_سلام
+به به ، سلام جناب کیم بلخره گند خودتو زدی!
_الان وقت بحث کردن نیست
+آخه یکی نیست به من بگه چرا تو سادگی کردی قرار داد همکاری با تهیونگ بستی؟الآن باید بخواطر اشتباه تو تاوانش رو من پس بدم
_دوتایی باهمدیگه پس میدیم
+خیلی رو داری...انزو کجاست؟
_پوففف...یکم دیگه میاد
+اه از وقتی که باهات قرارداد بستن فقط همه چی رو خراب کردی
_باشه ، حالا من شدم آدم بده؟کار های مفیدم رو پوشوندی؟
+میشه دقیقا بگی چه کاری مفیدی انجام دادی؟
_تو اون روز رو یادت رفته که م_(انزو وارد دفتر شد)
"بسه!
+...
_...
ویو انزو
یکی از بادیگارد های تهیونگ یه فیلمی رو نشونم داد که انگاری تهیونگ عاشق ا.ت شده و...بله عاشق شده!
ولی برای اینکه مطمئن بشم این فیلم واقعیه و ساختگی نیست ، به بادیگارد های تهیونگ و ا.ت گفتم که هر بادیگارد بره پیش رئیسشون و بگن که انزو فهمیده که شما عاشق همدیگه شدید و بهشون گفتم برن تو دفترم ، از قصد کمی دیر رفتم تا از دروبینی که توی دفترم نصب کردم ببینم ا.ت و تهیونگ به همدیگه چی میگن و چیکار میکنن و ببینم میتونم بفهم آیا این فیلم واقعیت داره یا نه؟که دیدم بله واقعیت داره ، دیگه داشت دعوا میشد حالا که جواب سوالم رو گرفتم وارد دفتر شدم تا نزنن سر و کله ی همدیگه رو نشکنن!
ادامه دارد.....
𝐩𝐚𝐫𝐭𝟏𝟏
+مگه من باید تاوان قلب عاشق جنابعالی رو پس بدم؟بهت گفتم به تو مربوط نمیشه الانم دیگه اینقد سرت رو نکن تو زندگیم ، چون در غیر این صورت با فسخ قراردادمون مواجه میشی!
_باشه هرکاری که دلت میخواد بکن ، من هرگز تسلیم نمیشم!
+تهیونگ!
_ساکت!
+(نگاهی سرد و پر از خشم به تهیونگ انداخت و بعد رفت)
ویو ا.ت
واقعاً متوجه رفتار تهیونگ نمیشم ، شاید واقعاً این جمله رو باید با طلا نوشت که میگه تو عاشق میشی اون نمیفهمه ، یکی عاشق ما میشه ما نمیفهمیم کلا یه مشت آدم نفهم دور هم جمع شدیم و تشکیل جامعه دادیم!
البته خوب من نسبت به تهیونگ بی حس نیستم ولی خودش باید درک کنه کنه بخواطر موقعیت کارمون هرگز نباید چنین برخوردی داشته باشیم...
(گوشی ا.ت زنگ میخوره)
علامت انزو : " (پلیسی که ا.ت و تهیونگ براش کار میکنن و باهاش قرارداد بستن)
+بله؟
"سلام ا.ت
+سلام ، اتفاقی افتاده که زنگ زدی؟
"آره ، سریع خودت رو برسون پایگاه تو دفترم منتظرتم
+اُکی الان آماده میشم و میام
"فقط سریع
+خیلیه خوب باشه ، خدافظ
"خدافظ ( قطع کرد )
$ا.تتتتتتت
+چخبرته سر آوردی؟
$ ( نفس نفس ) ا.ت انزو فهمیده که تو و تهیونگ به همدیگه حس دارید
+چییییییی؟متوجه منظورت نمیشم
$من نمیدونم داستان از چه قراره ، ولی ا.ت این اتفاقیه که افتاده!
+اُکی...تو برو من باید برم جایی
$کجا؟
+نکنه فکر کردی من برای تو کار میکنم؟
$نه ، ببخشید
+دیگه تکرار نشه
$باشههههه
ویو ا.ت
با استرس تمام لباسم رو پوشیدم و یه عطر تلخ زدم و خودم رو رسوندم پایگاه و رفتم دفتر انزو که با تهیونگ مواجه شدم
_سلام
+به به ، سلام جناب کیم بلخره گند خودتو زدی!
_الان وقت بحث کردن نیست
+آخه یکی نیست به من بگه چرا تو سادگی کردی قرار داد همکاری با تهیونگ بستی؟الآن باید بخواطر اشتباه تو تاوانش رو من پس بدم
_دوتایی باهمدیگه پس میدیم
+خیلی رو داری...انزو کجاست؟
_پوففف...یکم دیگه میاد
+اه از وقتی که باهات قرارداد بستن فقط همه چی رو خراب کردی
_باشه ، حالا من شدم آدم بده؟کار های مفیدم رو پوشوندی؟
+میشه دقیقا بگی چه کاری مفیدی انجام دادی؟
_تو اون روز رو یادت رفته که م_(انزو وارد دفتر شد)
"بسه!
+...
_...
ویو انزو
یکی از بادیگارد های تهیونگ یه فیلمی رو نشونم داد که انگاری تهیونگ عاشق ا.ت شده و...بله عاشق شده!
ولی برای اینکه مطمئن بشم این فیلم واقعیه و ساختگی نیست ، به بادیگارد های تهیونگ و ا.ت گفتم که هر بادیگارد بره پیش رئیسشون و بگن که انزو فهمیده که شما عاشق همدیگه شدید و بهشون گفتم برن تو دفترم ، از قصد کمی دیر رفتم تا از دروبینی که توی دفترم نصب کردم ببینم ا.ت و تهیونگ به همدیگه چی میگن و چیکار میکنن و ببینم میتونم بفهم آیا این فیلم واقعیت داره یا نه؟که دیدم بله واقعیت داره ، دیگه داشت دعوا میشد حالا که جواب سوالم رو گرفتم وارد دفتر شدم تا نزنن سر و کله ی همدیگه رو نشکنن!
ادامه دارد.....
- ۵۱۹
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط