من تسلیم شده ی خزان سردم تن خسته ام اندکی خاک میخواهد و خ
من تسلیم شده ی خزان سردم تن خسته ام اندکی خاک میخواهد و خواب!
همچون مرد کهنسالی شده ام که کودکانه های درونم مرا به نیشخند میگیرند به کودکان بگویید من هم زمانی چهره ی شادابی بودم از نسل شاداب شما
این گوشه و کنایه های عصر حجری و قهوی تلخ قجری نمیتواند سر بپوشی باشد بر اثار این سطرهای زخمی
در اخر همین فصل از زندگی با دلی خسته داد خواهم زد این منم
قهرمان_خودم
به بهار بگویید خزان نزدیک است به رقص شاپرکهایش ننازد
همچون مرد کهنسالی شده ام که کودکانه های درونم مرا به نیشخند میگیرند به کودکان بگویید من هم زمانی چهره ی شادابی بودم از نسل شاداب شما
این گوشه و کنایه های عصر حجری و قهوی تلخ قجری نمیتواند سر بپوشی باشد بر اثار این سطرهای زخمی
در اخر همین فصل از زندگی با دلی خسته داد خواهم زد این منم
قهرمان_خودم
به بهار بگویید خزان نزدیک است به رقص شاپرکهایش ننازد
- ۴۸۹
- ۲۳ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط