{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من تسلیم شده ی خزان سردم تن خسته ام اندکی خاک میخواهد و خ

من تسلیم شده ی خزان سردم تن خسته ام اندکی خاک میخواهد و خواب!
همچون مرد کهنسالی شده ام که کودکانه های درونم مرا به نیشخند میگیرند به کودکان بگویید من هم زمانی چهره ی شادابی بودم از نسل شاداب شما
این گوشه و کنایه های عصر حجری و قهوی تلخ قجری نمیتواند سر بپوشی باشد بر اثار این سطرهای زخمی
در اخر همین فصل از زندگی با دلی خسته داد خواهم زد این منم
قهرمان_خودم
به بهار بگویید خزان نزدیک است به رقص شاپرکهایش ننازد


دیدگاه ها (۳)

خدای من...نمیدانم گاهی کجای دنیا گم ات میکنم...در هیاهوی باز...

والا☺

آهای همسفر شعرهای پاییزیدر استکان غزل چای گرم می ریزی؟ببین ص...

انگار سکوت است که می شمارد لحظه هایم رادیگران اند که خط می ز...

خانه حریری، تبریز یاشاسین تبریز یاشاسین آذربایجان شرقی ✌🏻🇮🇷#...

آسمون کهنو زمین بیهدگه برناگردمدیر یهتیمو فاتحه ای بر خوندمب...

به عشق میسپارمت؛ به ویرانگر ترین نفرین انسان.#دلنویس هیچ آمد...

اگر روزی آمدیو من نبودمبدان ڪه دیدار تو را بسیار آرزو ڪردم.۱...

اره خلاصه🫠@vzxox@van.ya_86 @titan_rider @soli0_0

کسی هست تو بک دادن کمک کنیم به هم وفادار باشه ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏ...

ﺑﻪ ﺗﻮ ﺳﻮﮔﻨﺪ ، ﺑﻪ ﺭﺍﺯ ﮔﻞ ﺳﺮﺥﻭ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻋﺸﻖ ﻓﻨﺎ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط