{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Bd d

Bₐₙd ₐᵢd
ₚₐᵣₜ : ⁹

جونگکوک با لکنت زمزمه کرد
ف...فقط ، میخواستم برم یکم...آب بخورم
تهیونگ نگاهی به گونه های سرخ جونگکوک انداخت و پوزخندی زد

_ همیشه صبحا انقدر کیوتی ؟
صدای بمش روی گردن جونگکوک خفه شد

جونگکوک گیج به او نگاه کرد
+ ن...نه من ، کیوت نیستم حالا بزار برم
و سعی کرد از دست تهیونگ فرار کنه هرچند زورش به تهیونگ نمیرسید

_ بنظر من که کیوتی
و آرام خندید

جونگکوک دست از تقلا کردم برداشت و به تهیونگ نگاه کرد
+ گفتم من کیوت نیستم ، ولم کن
_ فقط یه زره دیگه همینجوری بمون
و دوباره چشماشو بست و صورتش رو توی کردن جونگکوک فرو برد

بعد از گذشت لحظه ای کوتاه تلفن تهیونک زنگ خورد

تهیونگ با کلافگی به صفحه تلفنش نگاه کرد و نام jimin رو دید
_ آخه الان چه وقت زنگ زدنهههه
با عصبانیت زیر لب زمزمه کرد و دستانش را از دور کمر جونگکوک باز کرد و تلفنش را برداشت جواب داد

_ چی میخوای اول صبحی ؟
با صدای سردش که حالا بخاطر خواب بم تر شده بود پرسید و دستی به موهایش کشید

+ حواست هست یک ساعت دیگه یه جلسه مهم با چین داریم ؟
_ نمی‌تونیم بزاریمش برا یه روز دیگه ؟ امروز کار دارم

+ نه بزرگترین باند مافیای چین داره میاد اینجا تا باهامون همکاری کنه میدونی چه فرست بزرگی برای همه مونه ؟!

_ می‌دونم ، راستی مهمونی دیشب چیشد ؟
+ یه تَنه ریدی توش ، تمام مدت بابات اعصابش خورد بود

تهیونگ پوزخندی زد و از روی تخت بلند شد و به سمت بالکن رفت تا جونگکوک چیزی نشنوه
_ ممکنه بیاد سراغ جونگکوک ، محافظ ها رو دو برابر کن و نیروی پشتیبان رو آماده کن

+ باشه حواسم هست ، حالا تا دیر نشده زودتر بیا جلسه یک ساعت دیگه شروع میشه
_ باشه

تلفنش را در جیبش گذاشت و دوباره داخل اتاق برگشت

....

با قدم های سنگین و چهره‌ای سردش وارد بار شد ، بوی سیگار و الکل را از همان لحظه ای که پایش را در بار گذاشته بود حس می‌کرد .

به انتهای بار رفت ، جایی کهند مافیای چینی و جیمین و چند نفر از افرادش منتظرش بودند .

پشت میز نشست و با جدیت مشغول انجام معاملات و کاراش شد ، کاملا بی خبر از جونگکوک که خطر بزرگی تهدیدش می‌کرد .

توی حیاط عمارت نشسته بود و با گل های که چیده بود برای خودش یه تاج گل درست می‌کرد

لبخند خرگوشی خوشگلش روی لباش بود و کاملا غرق درست کردن تاجش بود که یهو سوزش شدیدی توی گردنش احساس کرد و قبل از اینکه بتونه واکنشی نشون بده چشماش سیاهی رفت و بیهوش شد .

....ادامه دارد


اینم به مناسبت ۱۰۰ تایی شدنمون :)
دیدگاه ها (۲۲)

Bₐₙd ₐᵢdₚₐᵣₜ : ⁸جونگکوک لبخند خرگوشی زد باعث شد قلب تهیونگ آ...

Bₐₙd ₐᵢdₚₐᵣₜ : ⁷از جاشون بلند شدن و تهیونگ درحالی که دستش را...

_دوباره همدیگه رو می‌بینیم، عزیزکم. منتظرت می‌مونم، شاید یه ...

#𝑴𝒚_𝒍𝒐𝒗𝒓معشُۆقہ منْ#تک پارتی#تهکوک#تهیونگ #جونگکوکامروز یه ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط