نجات من بدست توست ازاین محبس نجاتم ده ،،لباس کهنه تن را،
نجات من بدست توست ازاین محبس نجاتم ده ،،لباس کهنه تن را، بسوزان وحیاطم ده،، بیا ونقطه پایان، به شعر عمرمن بگذار،، تنم دیوار بین ماست تنم را ازمیان بردار،، مراازوحشت وتردید رها کن تا رها باشم،،هوای صبح بیداری شهادت را صدا باشم،، همیشه درمصاف مرگ نقاب ازچهره می افتد،، چه درمیدان چه دربستر پس از بیماریه ممتد،، بیاوجامعه ی عصیان بپوشان بر صدای من،، ،،،!!،،،
که تنها سهم من این است،، هراس بی صدا مردن،، مرا از وحشت وتردید،،،،، !!!،،،
رها کن تا رها باشم،،،،،،!!!،،،،،
که تنها سهم من این است،، هراس بی صدا مردن،، مرا از وحشت وتردید،،،،، !!!،،،
رها کن تا رها باشم،،،،،،!!!،،،،،
- ۱.۴k
- ۱۸ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط