#مرزباننامه #۲ #ضحاک وهموی
#مرزباننامه #۲ #ضحاک وهموی
داستان ضحاک ماردوش که میدانید وتکرار نمیکنم پس هرروز دو جوان کشته میشدن تا مغز شان خوراک مارها ضحاک میشدن
تا این گونه می گذشت تا اینکه روزی صدا فریاد از بیرون قصر بلندشد وزنی جوان وزیبا با فریاد داد خواهی وارد قصر شد
ضحاک ماوقع را پرسید
زن جوان گفت ای پادشاه چه شده تو از هر خانواده دو جوان را دستگیر میکردی چرا هر سه عزیز من را گرفتی پسرم شوهر م وبرادر م را
ضحاک گفت بسیار خوب انتخاب کن یکی از ان ها را میتوانی نجات دهی
زن با خود فکر کردم هرسه اینان عزیزان من هستن پسرم پاره تنم شوهر که اورا بسیار دوست میدارم و برادر م که هم خون من است بعد باخود فکر کرد من زن جوان زیبا هستم میتوانم دوباره ازدواج کنم و بچه دار شم اما برادرم تنها یادگار من از پدر ومادر م است پس برادرش انتخاب کرد ضحاک که این را دید اون زن عاقلی است پس هر سه را ازاد کرد و مرزبان گفت این بود قصه و ضحاک و ای پادشاه برادرمن
ما بردار ها همیشه به شما وفادار هستیم اماوزیر بازهم گفت به حرف هاش توجه نکن او میخواهد تورا فریب دهد
داستان ضحاک ماردوش که میدانید وتکرار نمیکنم پس هرروز دو جوان کشته میشدن تا مغز شان خوراک مارها ضحاک میشدن
تا این گونه می گذشت تا اینکه روزی صدا فریاد از بیرون قصر بلندشد وزنی جوان وزیبا با فریاد داد خواهی وارد قصر شد
ضحاک ماوقع را پرسید
زن جوان گفت ای پادشاه چه شده تو از هر خانواده دو جوان را دستگیر میکردی چرا هر سه عزیز من را گرفتی پسرم شوهر م وبرادر م را
ضحاک گفت بسیار خوب انتخاب کن یکی از ان ها را میتوانی نجات دهی
زن با خود فکر کردم هرسه اینان عزیزان من هستن پسرم پاره تنم شوهر که اورا بسیار دوست میدارم و برادر م که هم خون من است بعد باخود فکر کرد من زن جوان زیبا هستم میتوانم دوباره ازدواج کنم و بچه دار شم اما برادرم تنها یادگار من از پدر ومادر م است پس برادرش انتخاب کرد ضحاک که این را دید اون زن عاقلی است پس هر سه را ازاد کرد و مرزبان گفت این بود قصه و ضحاک و ای پادشاه برادرمن
ما بردار ها همیشه به شما وفادار هستیم اماوزیر بازهم گفت به حرف هاش توجه نکن او میخواهد تورا فریب دهد
- ۴.۱k
- ۲۳ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط