{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر بعد از ظهر همین است بویِ ادکلنِ ِ تنهایی ام،کافه را بر

هر بعد از ظهر همین است بویِ ادکلنِ ِ تنهایی ام،کافه را بر می داردمیز...،انفرادی در بی کسی هایم رزرو می شود وشعر در دفترم غلاف...اندکی در تسلسلِ خیابان خودم را به بیراهه می زنمو آنقدر چروکیده رفتار می کنم که کسی هوس نکند حتی نگاهش را در عمقِ من،سرمایه گذارد... بی تفاوت به شکرخنده های حوالی قهوه ی بی کسی ام را تلخ سر می کشم...و سیگار به سیگارکنارِِ خود ارضایی های مقیمِ دفتر شعرتنها در درکِ پنی سیلینی غوطه ور می شوم که روزی دوبارروی احساسم تزریق می کنم... عاشقانه هاآنقدر در من چرکین شده اند که از ترس واگیر،خودم را از آغوش های نیمه کاره این حوالی،قرنطینه کنم...
دیدگاه ها (۱۱)

روزهای بارانی را دوست دارم چون معلوم نمی شودکه منتظر تاکسی ه...

از تو نوشتن سخت است..،از تو که دخترانه ات از هیچ رژ لبی، خاط...

تو قدر مطلق منى! در آغوش تو … احوال ...

می شود بی خیال بغض هایی شدکه ایدئولوژی خاص خود را دارند...،و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط