{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فریاد از آن نرگس مستانه که هرگاه ؛

فریاد از آن نرگس مستانه که هرگاه ؛
رفـتم کـه خـبر یابم از او بی خبرم کرد ...
دیدگاه ها (۱)

می روم خسته و افسرده و زار     سوی منزلگه ویرانه ی خویش     ...

تا شب نشدهخورشید را لا به لای موهایت می گذارم وعاشقت می شومف...

عکسها..........تنها پنجره هایی هستندکهزمان و همه ی دنیای آنس...

ب چشمات قسم اروم.....نمیشم تا نیای با من زیر بارون

بامداد خمار۲

آب زنید راه را چون که نگار می‌رسد ، مژده دهید باغ را بوی بها...

۱۴۰۴/۱۲/۲۴شش روز مانده به عیدو هیچ عیدی مانند روز فرار من از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط