{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فریاد از آن نرگس مستانه که هرگاه ؛

فریاد از آن نرگس مستانه که هرگاه ؛
رفـتم کـه خـبر یابم از او بی خبرم کرد ...
دیدگاه ها (۱)

می روم خسته و افسرده و زار     سوی منزلگه ویرانه ی خویش     ...

تا شب نشدهخورشید را لا به لای موهایت می گذارم وعاشقت می شومف...

عکسها..........تنها پنجره هایی هستندکهزمان و همه ی دنیای آنس...

ب چشمات قسم اروم.....نمیشم تا نیای با من زیر بارون

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویشدیدم که در آن آینه هم جز تو...

🇮🇷🏴📣 حرم الان چه خبر شده!؟این صدای مردمه ، بشنوید!فریاد هایی...

اسم رمان : رزق پارت چهارصبح با اصرار مامان روسری مشکیم رو عو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط