{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#My_company_model

#My_company_model
پارت 35
+جونگکوک
_بینا بزار توضیح بدم
+بگو
_توی یه شرط بندی باختم مجبور شدم وگرنه من عاشق تو بودم.
+چرا بهم نگفتی پس هان
_نذاشتی سریع فرار کردی
+حاله هم بزار برم
_عمرن
+جونگکوک لطفا
_نچ
+جونگ....
ویو جونگکوک
نذاشتم حرفشو کامل کنه که ل.بمو روی ل.بش گذاشتم.
ویو بینا
از کارش شوکه شدم نمیدونم چرا کارام دست خودم نبود چشامو بستم و همرایش کردم. بعد ۲ مین نفس کم اوردم و دستمو مچ کردم به سینه اش ضربه زدم.
ویو جونگکوک
فهمیدم نفسم کم اورده ازش جدا شدم.
_تو مال منی
+ولی.... ولی...
_هیسسس
+کارن؟
_نگران نباش اون جاش امنه الان استراحت کن شب بر میگردیم شهر
+مگه الان کجایم (ترس)
_نترس بابا جای بدی نیستیم فقط تنهایم
خواستم برم که بینا مچ دستمو گرفت
+من استراحت نمیخام تنهام نزار میترسم(ترس)
_باشه بیا بریم بیرون من یه چندتا کار دارم انجام بدم شب میریم پیش کارن
+اهوم
ویو بینا
پشت سر جونگکوک راه افتاده بودم حس بدی نسبت به اینجا داشتم توی فکر بودم که پام پیچ خورد افتادم.
+اییییی
ویو جونگکوک
داشتیم به سمت حال میرفتیم که بینا پاش پیچ خورد افتاد
_بینا حواست کجاست اخه تو
به سمتش رفتم و براید استایل بغلش کردم.
+چی کار میکنی ولم کن اخ پاممم
_پاتو نگاه کن نمیتونی راه بری
+پام درد میکنه ایییی
اروم گذاشتمش روی مبل و پاشو پانسمان کردم.
_از این به بعد حواستو جمع میکنی(بم)
+باشه بابا(بغض)
_نبینم بغض کردی وگرنه عواقبش با خودته
+اییی ولم کن مرتیکه بیشعور
_که من بیشعورم اره؟
+چ..چی نه.. بابا.. با خودم بودم اره حیحی(لبخند ضایع)
_دختره خنگ

خب 😜😂

شرط: ۵۰لایک
دیدگاه ها (۷)

#My_company_model پارت 36ویو جونگکوک رفتم توی اشپز خونه یه ل...

#My_company_model پارت 34ویو بینا با تابش نور خورشید به چشما...

200تایموننننن مبارکککککک🥹✨🛐ممنون که کنارم هستید🎀شب براتون پا...

#My_company_model پارت 33ویو بینا ساعت تقریبا 3بود و من خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط