{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواهی بروی؟

میخواهی بروی؟
بهانه میخواهی؟
بگذار من بهانه را دستت دهم...
برو...
هر کسی پرسید بگو لجوج بود،همیشه سرسختانه عاشق بود!
بگو فریاد میکرد،فریاد میکرد که فقط مرا میخواهد!
بگو دروغ میگفت،میگفت تو هرگز ناراحتم نکرده ای!
بگو درگیر بود،همیشه و همه جا درگیر افسون نگاهم بود!
بگو بی احساس بود،به همه ی فریاد ها،توهین ها و اخم هایم لبخند میزد!
بگو نخواست،نخواست کسی جز من در دلش خانه کند!
این همه بهانه!
برو...
حق با تو بود...
دیدگاه ها (۱)

شب التیام.

رمان تو خود منی

فصل دوم _ آمادگی برای ماموریت

پارت ۶۶معامله نهایی« احمقای کند ! اخرین تیکه اعتباری که پیش ...

ابلیس

I can be myself with himPart⁹⁸دستش رو گرفتم..جلوی ماشین ایست...

رمان:رویای او به‌نام خدا وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای من...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط