میخواهی بروی؟
میخواهی بروی؟
بهانه میخواهی؟
بگذار من بهانه را دستت دهم...
برو...
هر کسی پرسید بگو لجوج بود،همیشه سرسختانه عاشق بود!
بگو فریاد میکرد،فریاد میکرد که فقط مرا میخواهد!
بگو دروغ میگفت،میگفت تو هرگز ناراحتم نکرده ای!
بگو درگیر بود،همیشه و همه جا درگیر افسون نگاهم بود!
بگو بی احساس بود،به همه ی فریاد ها،توهین ها و اخم هایم لبخند میزد!
بگو نخواست،نخواست کسی جز من در دلش خانه کند!
این همه بهانه!
برو...
حق با تو بود...
بهانه میخواهی؟
بگذار من بهانه را دستت دهم...
برو...
هر کسی پرسید بگو لجوج بود،همیشه سرسختانه عاشق بود!
بگو فریاد میکرد،فریاد میکرد که فقط مرا میخواهد!
بگو دروغ میگفت،میگفت تو هرگز ناراحتم نکرده ای!
بگو درگیر بود،همیشه و همه جا درگیر افسون نگاهم بود!
بگو بی احساس بود،به همه ی فریاد ها،توهین ها و اخم هایم لبخند میزد!
بگو نخواست،نخواست کسی جز من در دلش خانه کند!
این همه بهانه!
برو...
حق با تو بود...
- ۱.۳k
- ۰۵ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط