آیدل جذاب من
آیدل جذاب من
پارت³⁵
ویو ات
با دردی که زیر شکمم گرفت از خواب بیدار شدم،نگاهمو چرخوندم که دیدم جیهوپ محکم منو بغل کرده و خوابیده،یهو همه کارای دیشب یادم اومد،هینی کشیدم که جیهوپ چشاشو باز کرد،با نگرانی نگام کرد
جیهوپ:ات چیشده،درد داری؟؟صبر کن برات مسکن بیارم
بب حرف نگاش کردم که بلند شد و لباس پوشید و به بیرون رفت؛یعنی،یعنی من دیگه دختر نیستم؟
بغض بدی گلوم رو گرفت که سعی داشتم قورتش بدم. تو همین لحظه جیهوپ با یه لیوان آب و قرص اومد که منو دید جا خورد
جیهوپ:ات داری گریه میکنی؟
نفهمیدم کی اشکام سرازیر شدن،به سمت اومد و رو تخت نشست،با دوتا دستاش منو گرفت
جیهوپ:هِی هِی گریه نکن!!
ات:جیهوپ..هق..ما..هق..چیکار کردیم..هق
منو در آغوش کشید و موهامو نوازش کرد
ات:جیهوپ..هق..تو..بعد...منو..هق..ترک میکنی
نزاشت ادامه حرفمو بگم
جیهوپ:ببین ات من الکی همچین کاری نمیکنم،من با یه دختر مخصوصا تو بازی نمیکنم،من هیچوقت ترکت نمیکنم
ات:قول..هق..میدی؟
لبخند کمرنگی زد و دستمو به سمت لبش برد و بوسید
جیهوپ:قول میدم ات،حالا بیا این مسکن رو بخور
مسکن ازش گرفتم و خوردم،بعد از چند مین که آروم شدم از بغلش بیرون اومدم
ات:میخوام برم حموم
جیهوپ:کمکت کنم؟
ات:نه خودم میتونم
بلند شدم که دلم تیری کشید و نزدیک بود بیوفتم که جیهوپ منو گرفت
جیهوپ:اینقدر لجباز نباش کمکت میکنم.
حوصله بحث نداشتم و چیزی نگفتم که
ادامه دارد...
پارت³⁵
ویو ات
با دردی که زیر شکمم گرفت از خواب بیدار شدم،نگاهمو چرخوندم که دیدم جیهوپ محکم منو بغل کرده و خوابیده،یهو همه کارای دیشب یادم اومد،هینی کشیدم که جیهوپ چشاشو باز کرد،با نگرانی نگام کرد
جیهوپ:ات چیشده،درد داری؟؟صبر کن برات مسکن بیارم
بب حرف نگاش کردم که بلند شد و لباس پوشید و به بیرون رفت؛یعنی،یعنی من دیگه دختر نیستم؟
بغض بدی گلوم رو گرفت که سعی داشتم قورتش بدم. تو همین لحظه جیهوپ با یه لیوان آب و قرص اومد که منو دید جا خورد
جیهوپ:ات داری گریه میکنی؟
نفهمیدم کی اشکام سرازیر شدن،به سمت اومد و رو تخت نشست،با دوتا دستاش منو گرفت
جیهوپ:هِی هِی گریه نکن!!
ات:جیهوپ..هق..ما..هق..چیکار کردیم..هق
منو در آغوش کشید و موهامو نوازش کرد
ات:جیهوپ..هق..تو..بعد...منو..هق..ترک میکنی
نزاشت ادامه حرفمو بگم
جیهوپ:ببین ات من الکی همچین کاری نمیکنم،من با یه دختر مخصوصا تو بازی نمیکنم،من هیچوقت ترکت نمیکنم
ات:قول..هق..میدی؟
لبخند کمرنگی زد و دستمو به سمت لبش برد و بوسید
جیهوپ:قول میدم ات،حالا بیا این مسکن رو بخور
مسکن ازش گرفتم و خوردم،بعد از چند مین که آروم شدم از بغلش بیرون اومدم
ات:میخوام برم حموم
جیهوپ:کمکت کنم؟
ات:نه خودم میتونم
بلند شدم که دلم تیری کشید و نزدیک بود بیوفتم که جیهوپ منو گرفت
جیهوپ:اینقدر لجباز نباش کمکت میکنم.
حوصله بحث نداشتم و چیزی نگفتم که
ادامه دارد...
- ۸۵
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط