آیدل جذاب من
آیدل جذاب من
پارت³⁶
ویو جیهوپ
ات رو براید استایل بغل کردم و برای اینکه نیوفته دستشو دور گردنم حلقه کرد،به سمت حموم رفتم و شیر آب گرم رو باز کردم تا پر شه،ات رو آروم داخلش گذاشتم و خودم بالا سرش موندم و شروع کردم به شستن موهاش؛بعد از ²⁰مین رفتم تا براش حوله بیارم،که دیدم آر ام داره بهم زنگ میزنه
جیهوپ:الو
آر ام:هوسوک میخوایم ناهار بخوریم،با ات بیا رستوران هتل
جیهوپ:اوکی
حوله رو به ات دادم
جیهوپ:ات آر ام زنگ زد برای ناهار میریم رستوران
ات:باشه الان میام
خودم رفتم بیرون که راحت باشه
ویو ات
حوله رو دور خودم پیچیدم و اومدم بیرون،نمیتوستم زیاد صاف راه برم،کراپ صورتی با شلوار لی آبی پوشیدمو و موهامو بستم و آرایش محوی کردم و به بیرون رفتم که دیدم جیهوپ هم آماده شده،منو که دید خنده ای کرد
ات:چرا میخندی؟
جیهوپ:جلو بچه ها اینجوری میخوای راه بری؟
چشم غره زدم،ناخداگاه لبخند کمرنگی زدم
ات:بریم دیر میشه
به رستوران رسیدیم،بچه ها کنار هم نشسته بودن،ماهم به طرفشون رفتیم و سلام کردیم
ات و جیهوپ:سلام به همگی
بچه ها هم متقابلاً جوابمونو دادن که نگاهم به تهیومگ و آنا افتاد،بغل همدیگه نشسته بودن و دست تهیومگ روی پای آنا بود،عجیب تر از اون ست کرده بودن
ادامه دارد...
پارت³⁶
ویو جیهوپ
ات رو براید استایل بغل کردم و برای اینکه نیوفته دستشو دور گردنم حلقه کرد،به سمت حموم رفتم و شیر آب گرم رو باز کردم تا پر شه،ات رو آروم داخلش گذاشتم و خودم بالا سرش موندم و شروع کردم به شستن موهاش؛بعد از ²⁰مین رفتم تا براش حوله بیارم،که دیدم آر ام داره بهم زنگ میزنه
جیهوپ:الو
آر ام:هوسوک میخوایم ناهار بخوریم،با ات بیا رستوران هتل
جیهوپ:اوکی
حوله رو به ات دادم
جیهوپ:ات آر ام زنگ زد برای ناهار میریم رستوران
ات:باشه الان میام
خودم رفتم بیرون که راحت باشه
ویو ات
حوله رو دور خودم پیچیدم و اومدم بیرون،نمیتوستم زیاد صاف راه برم،کراپ صورتی با شلوار لی آبی پوشیدمو و موهامو بستم و آرایش محوی کردم و به بیرون رفتم که دیدم جیهوپ هم آماده شده،منو که دید خنده ای کرد
ات:چرا میخندی؟
جیهوپ:جلو بچه ها اینجوری میخوای راه بری؟
چشم غره زدم،ناخداگاه لبخند کمرنگی زدم
ات:بریم دیر میشه
به رستوران رسیدیم،بچه ها کنار هم نشسته بودن،ماهم به طرفشون رفتیم و سلام کردیم
ات و جیهوپ:سلام به همگی
بچه ها هم متقابلاً جوابمونو دادن که نگاهم به تهیومگ و آنا افتاد،بغل همدیگه نشسته بودن و دست تهیومگ روی پای آنا بود،عجیب تر از اون ست کرده بودن
ادامه دارد...
- ۸۷
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط