{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اي كه گفتي بيقراري‌هاي من بازيگري است

اي كه گفتي بيقراري‌هاي من بازيگري است
بيقرارم كرده‌اي اما دلت با ديگري است
گاه دلسوز است و گاهي سخت مي‌سوزاندم
عشق، گاهي مادر است و گاه هم نامادري است
بر سرت جنگ است و من با دست خالي آمدم
امتيازي هم اگر دارم، همين بي‌لشكري است
اي که گفتي عشق بازي نيست،‌ راحت باختي
آخر پاييز آمد،‌حال وقت داوري است
رفتي و من با اميد بازگشتت مانده‌ام
مثل شاعرهاي ديگر، باورم «ناباوري» است
دیدگاه ها (۷)

درسینه ی من آتش خاموش زغال استاین معدن تاریک پر از داغ نهال ...

تو خودت ماهی و هر بار که کامل شده ایاز پس پرده به بیرون متما...

خــــدا مـرا به فراق ِ تو مبتلا نکندمن و ندیدن ِ روی ِ تو را...

آدم از عشق تو بیمار شود هم خوب استزلف تو حلقه شود دارشود هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط