زمستان هر سال
زمستان هر سال
پدربزرگ
وقتی کنار شومینه مینشست و ویالون میزد،
گه گاهی پنهانی کاغذی از لای دفتری پاره میکرد
مچاله میکرد
و درون اتش می انداخت
کنجکاوی دیوانه ام کرده بود
یک روز
بدون اجازه
سراغ آن دفتر رفتم
تمام خاطرات پدر بزرگ بود
صبح هایی که با سلام دلبری بیدار شده
و شب ها با دعائی که با هم میخواندندخوابیده بوده.
روزهایی که سر قرار میرفتن وهمدیگر را میدیدن.
از تعجب تمام صورتم یخ کرده بود
همیشه مادربزرگ را با احترام صدا میکرد
بسیار او را ارج میگذاشت
ولی
عاشقش نبود
پدر بزرگ به رحمت خدا رفت
وشومینه بعد از فوت پدربزرگ
دیگر آبی نمیسوخت
چوب همان چوب بود
ولی.....
امروز ان دفتر را از زیر تخت پدر بزرگ برداشتم
اما در اتش نمی اندازم
آن را نگه میدارم
زیرا
در صفحه ای نوشته است
خداوندا
نخواه که قلبی در حسرت دیگری اتش بگیرد
پدربزرگ عزیزم من قلب تو را در اتش نمی اندازم......
(ر__ش__ج__ر)
پدربزرگ
وقتی کنار شومینه مینشست و ویالون میزد،
گه گاهی پنهانی کاغذی از لای دفتری پاره میکرد
مچاله میکرد
و درون اتش می انداخت
کنجکاوی دیوانه ام کرده بود
یک روز
بدون اجازه
سراغ آن دفتر رفتم
تمام خاطرات پدر بزرگ بود
صبح هایی که با سلام دلبری بیدار شده
و شب ها با دعائی که با هم میخواندندخوابیده بوده.
روزهایی که سر قرار میرفتن وهمدیگر را میدیدن.
از تعجب تمام صورتم یخ کرده بود
همیشه مادربزرگ را با احترام صدا میکرد
بسیار او را ارج میگذاشت
ولی
عاشقش نبود
پدر بزرگ به رحمت خدا رفت
وشومینه بعد از فوت پدربزرگ
دیگر آبی نمیسوخت
چوب همان چوب بود
ولی.....
امروز ان دفتر را از زیر تخت پدر بزرگ برداشتم
اما در اتش نمی اندازم
آن را نگه میدارم
زیرا
در صفحه ای نوشته است
خداوندا
نخواه که قلبی در حسرت دیگری اتش بگیرد
پدربزرگ عزیزم من قلب تو را در اتش نمی اندازم......
(ر__ش__ج__ر)
- ۱.۱k
- ۰۹ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط