{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودم

بچه که بودم
"پاییز" با روپوش سرمه ای از راه می رسید.

بزرگتر که شدم،
پسر همسایه بود
سربازی که اسمم را
توی کلاهش نوشته بود

مادرش می گفت:
گروهبان جریمه اش کرده که هفت شب کشیک بدهد


آن وقتها دوستت دارم را نمی گفتند
کشیک می دادند....


#رویا_شاه_حسین_زاده
دیدگاه ها (۱۹)

@wall

#🥀 تسلیم در سکوت — تایجو شیبا (یاندره)پارت۱اون روزی که توی ک...

در آستانه شروع پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط