{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بانی کوچولو

بانی کوچولو
پارت ٨
ته:عشقم ببخشید چی میخوای واست بخرم؟ اصلا میخوای کلا 1ماه تمام وقت پیشت باشم و هرکاری بگی کنم؟
کوک: نمیخوانم هق برو هق بیرون
ته:هوف عزیزم دورت بگردم ببخشید
کوک:هق نمیخام هق برو
ته:میخوای اون دختره هرزه رو پاره کنم
کوک:برام مهم هق نیست هرکاری هق میخوای بکنی هق بکن
ته:باشه من میرم ولی وقتی برگشتم اماده باشه امشب قراره تا دیروقت بیدار باشیم(بله عزیزان درست فکر میکنید😈)
ویو نویسنده
ته قبل از اینکه کوک چیزی بگه پا میشه میره لیا رو جر بده وسایل شکنجه رو برمیداره میزاره صندلی عقب و میره سواره ماشین میشه و میره سمته خونه ی لیا
(نکته:لیا تو خونش تنها زندگی میکنه)
وقتی میرسه اون کیفی که داخلش وسایل شکنجه هست رو برمیداره و دره خونه ی لیا در میزنه
و لیا درو باز میکنه
لیا:سلام تهیونگ اینجا چی کار میکنی(با عشوه ی خرکی)
ته:اومدم امشب باهم خوش بگذرونیم(منظورش شکنجست ولی لیا فکر میکنه منظورش چیزه دیگه ایه)
لیا:باشه عشقم بفرما(با عشوه)
ته میره داخل و لیا میره بالا تا لباس عوض کن واسه همون کار بعدش ته وسایله شکنجه رو میزاه رو زمین و اون دستمالی که بهش بیهوشی زده رو میگیره دستشو وایمیسته تا لیا بیاد لیا که با خوشحالی داره میاد پایین یدفعه چیزی دوره دهنش حس میکنه و بیهوش میشه ته لیا رو روی زمین میکشونه و به صندلیه تو حال میبنده و شلاق رو داغ میکنه و شروع میکنه زدن
لیا با درد خیلی شدیدی به هوش میاد و میبینه ته داره با شلاق اون میزه
لیا:اییییی ته ایییی چیکار میکنه(با گریه و درد)
ته:دارم میزنمت مگه کوری
لیا:واسه چی ایییییی
ته:تو عنتر کاری کردی جفتم باهام قهر کنه و داری تقاسشو پس میدی
لیا:ایییی ولی من کاری نکردم
ته:دهنت رو ببند مگر نه بیشتر میزنم
ته:هرچقد میزنم بشمار
لیا:1.....2
و تا 370میشماره
ته بعد از اینکه لیا رو تا حد مرگ میزنه و مطمئن میشه اگرم بره دکتر خوب نمیشه و اخرش میمیره
وسایلشو جمع میکنه خون هارو پاک میکنه و میره سواره ماشینش میشه و به سمته عمارتش حرکت میکنه تو راه چنتا شیرموز و کیکه موزی واسه کوک میخره تا از دلش دربیاره
وقتی ته میرسه عمارت در میزنه یکی از خدمتکار ها درو باز میکنه و تعضیم میکنه
ته :کوک کجاست؟
خدمتکار:همین الان رفتن حموم
ته :باشه میتونی بری استراحت کنی و به اون خدتکارا ی دیگه بگو هرصدای یا هرچیزی شنیدن از اتاقاشون بیرون نمیان
دیدگاه ها (۴)

ادامه پارت ۸خدمتکار:چشمته میره طبقه ی بالل لباسشو درمیاره و ...

پارت اخررررررر(یاع یاع یاع کی فکرشو میکرددددد) پرش زمانی به ...

سلااام دوزتاانننمیشه یه کمک برسونید فالوورام بشه۱۰۰ تا؟لفتتت...

ادامه پارت ۷میبینه کوک رو تخت نشسته پاهاشو بغل کرده و داره ...

پارت نوزدهمدر آغوش زندان لیا:واسه چی کوک با من اینجوری رفتار...

پارت هجدهمدر آغوش زندان دره باکسو باز کرده و با نامه ای که ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط