{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت نوزدهم

پارت نوزدهم
در آغوش زندان
لیا:واسه چی کوک با من اینجوری رفتار میکنی؟
کوک:چون دلم میخاد
لیا:ولی من دوست دارم کوکی
کوک:برعکس من که بهت علاقه ندارم بعدشم تو حق نداری منو کوکی صدا کنی
لیا:پس میخوای شوهری صدات کنم؟
کوک:میتونی اینجوری صدا کنی ببینی چه اتفاقی میفته
لیا که فکر میکرد کوک میخاد بوسش کنه گفت:پس باشه میخام ببینم چی میشه
لیا:شوهرییی(با عشوه خرکی‌)
کوک:خودت خواستی(اروم میگه)
ویو نویسنده
کوک پا میشه و میره سمته لیا و لیا فکر میکنه کوک میخاد بوسش کنه واسه همین میره عقب و چشماشو میبینده که یهو یه دست دور موهاش حس میکنه چشماشو باز میکنه که میبینه موهاش دوره دستای کوکی پیچیدست(امیدوارم منظورمو بفهمید انگار ‌مثله دستمال یزدی😂)
لیا:ای کوک موهامو ولم کن ای(یکم بلند)
کوک:مگه نگفتی میخام ببینم چی میشه منم الان میخام نشونت بدم چی میشه
بعدش کوک همینجوری که موهای لیارو دوره دستاش پیچید خودش میره و لیا رو پشته خودش هل میده که لیا داد میزنه
لیا:ای ولم کن کوک موهامو ول ای(کلمه ی ای رو بلند میگه)
ویو نویسنده
همونجوری که کوک موهای لیارو میکشه و دنبال خودش میاره بادیگاردا فهمیدن رئیس خیلی عصبانیه و دیگه نفس نمیکشن و اصلا تکون نمیخورن میدونن که اون دختر امشب ناکار یا ناقص نیشه
کوک:هوی عوضیا گمشید بیاید اینجا(بلند) (به بادیگاردا میگه)
بادیگاردا:بله رئیس
کوک لیارو به سمت اونا رو زمین پرت میکنه و میگه:این هرز رو ببرید تو اتاق شکنجه تا من بیام
لیا:ببخشید جونکوک ببخشید غلط کردم دیگه اونجوری صدات نمیکنم فقط بهت میگم جونکوک ببخشید(با گریه)
کوک دستشو میزاره زیره چونه ی لیا و نیشخند میزنه و میگه:اتفاقا همیشه اونجوری صدام بزن تا شکنجت بدم و دلم خنک شه
کوک:ببرینش تو اتاق شکنجه
بادیگاردا:چشم
ویو نویسنده
بعدش بادیگاردا لیا رو میبرن تو اتاق شکنجه و روی صندلی میبندنش و منتظر میمونن تا کوک بیاد
لیا:اخه چرا اخه چرا کوک با من اینجوری میکنه(با گریه و داد)
یکی از بادیگاردا:رئيس بعد از مادرشون ندیدم با کسی مهربون باشن
لیا:الان چه اتفاقی میفته چیکار میکنه(با گریه)
بادیگارد:فکر کنم با شلاق داغ بهتون شلاغ بزنه
و یه دفعه کوک میاد
کوک همونجوری که داره دسکشای شکنجه اش رو میپوشه به یکی از بادیگاردا میگه :شلاقو بده من
بعدش بادیگارده شلاغ چرمو به کوک میده کوک میره شلاغو داغ میکنه و به بدنه لیا باهاش ضربه میزنه
لیا:ایییی ببخشید کوک ببخشید دیگه اونجوری صدات نمیزنم ببخشید (با گریه)
کوک:اینقدر زر نزن فقط بشمار
لیا:اییی یییکک
لیا:دو
و تا 70 میشماره
ویو نویسنده
بعد از اینکه لیا رو میزنه شلاقو میده به یکی از بادیگاردا بعدش میره دسکشاشو درمیاره و میره دوش میگیره چون عرق کرده و بعدش لباسشو عوض میکنه و رو تخت ولو میشه و میخوابه در همون حین یکی از خدمتکارای لیا با کمک اون خدمتکاره دیگه لیا رو بلند میکنن و میبرن پیشه دکتره عمارت (دکتر عمارت رو دکی جون صدا میکنیم نه دکی صدا میکنیم😂)
دکی به خدمتکاره لیا میگه در ضمن لیا بیهوشه‌:زخماشون خیلی عمیقه باید پانسمان و همینطور مراقبت جدی بشه و این پماد هارو هرشب به زخماشون بزنید
خدمتکاره لیا (بهش میگیم سانی)
سانی:چشم حتما(با لبخند)
و بعدش دکی جون کاراشو میکنه زخمای لیا رو ضد عفونی میکنه و پانسمان میکنه دارو هارو به سانی میده و میره
سانی:رئیس خیلی بد زده دلم برای خانم میسوزه(منظورش لیاعه)
بعدش...
سلام نانایی ها 👶🏻
بفرما اینم از پارت نوزدهم این پارت دلم خنک شده که لیارو کتک بارون کردن
راستی پارت بعدی میریم سراغ ته به اونم سر بزنیم
شرایط👇🏻
لایک:15تا
کامنت :30تا
بوس بهتون بای🖐️ 💃
دیدگاه ها (۲۰)

سلام نانایی ها 👶🏻نانایی ها 👶🏻 🐥اگه پیجو به 100 نفر برسونید ه...

سلام نانایی ها 👶🏻اینم دو گزینه ای که گفتم در ضمن کاپل اصلی ت...

پارت هجدهمدر آغوش زندان دره باکسو باز کرده و با نامه ای که ت...

پارت هفدهم در آغوش زندان ته :باشه جیمینی بریم (با خوشحالی)وی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط