{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با لب سرخت مرا یاد خدا انداختی

با لب سرخت مرا یاد خدا انداختی
روزگارت خوش که از میخانه، مسجد ساختی

روی ماه خویش را در برکه می‌دیدی ولی
سهم ماهی‌های عاشق را چه خوش پرداختی

ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم
بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل می‌باختی

من به خاک افتادم اما این جوانمردی نبود
می‌توانستی نتازی بر من، اما تاختی

ای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیست
«عشق» را شاید، ولی هرگز «مرا» نشناختی

#فاضل_نظری
دیدگاه ها (۵)

با لب سرخت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش که از میخانه، مسجد...

با لب سرخت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش که از میخانه,مسجد ...

Fazel_Nazari:با لب سرخت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش که از...

* * * با لب سُرخت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش که از میخان...

* * * با لب سُرخت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش که از میخان...

سکوت عشق

❣ با لب سرخت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش که از میخانه، مس...

با لب سرخت مرا یاد خدا انداختی

با لب سرخت مرا یاد خدا انداختیروزگارت خوش! که از میخانه، مسج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط