{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#part8

#part8
#Boundless

+این طبقه خوابگاه سرباز هاست و درسته اینجا اتاقهای تکی نداریم سه تا سوییت بزرگه که داخل هر کدوم از سوییتها سی و چهار تا سرباز هست.

تهیونگ هومی کشید و با نگاه خریدارانه ای یکی از آلفاها رو زیر نظر گرفت.

_همم سربازهای خوبی دارید.

گرگ درون آلفا از توجه امگا زوزه کشید و آلفا خیلی جلوی خودش رو گرفت که لبخند نزنه و به سمت امگا نره

تهیونگ و جیمین دوباره سوار آسانسور شدن و به مقصد طبقه ی چهار رفتن

تهیونگ رو به جیمین گفت:

_برام جالبه که بین اینهمه آلفایی برات مشکل ساز نمیشن؟

+جراتش رو ندارن اینجا مقام حرف اولو میزنه نه امگا یا آلفا بودن.

تهیونگ تک خنده ای کرد.

_اوه؟ آفرین کم کم داره از اینجا خوشم میاد.

درب آسانسور باز شد و اونها با سالن غذا خوری بزرگی رو به رو شدن. اونجا رسما فرقی با هتل نداشت

تهیونگ از اون حجم بوی خوب چشم هاش رو بست.

_صدای گریه ی معده م رو میشنوم.

جیمین لبخند کم رنگی زد.

+هر چیزی که میخوای رو بهشون بگو برات فراهمش میکنن.

تهیونگ و جیمین طبقه ی سوم رو هم دیدن و بعد به طبقه ی دوم رسیدن

درب آسانسور باز شد و اونجا باشگاه سازمان بود یه مشت آلفای لخت و با بالای تنه ی برهنه داشتن وزنه میزدن و تهیونگ به حالت تمسخر و گریه ناله ای کرد.

_لعنتی میخواید صبرم رو امتحان کنید؟ این به امتحان الهیه؟

سربازهای اونجا نمیتونستن جلوی لبخند و خنده شون رو بخاطر امگای پر سر و صدا بگیرن خیلی وقت بود که هیچکس با صدای بلند اونجا حرف نمیزد.

تهیونگ با دقت بهشون خیره شده بود و رو به جیمین گفت:

_میدونی چیه؟ تو برو یه چرخی بزن تا من یکم اینجا بگردم و بیام فکر کنم این طبقه بهشتی چیزی باشه

و همینکه داشت قدم بر میداشت جیمین با تمام سعیش برای نخندیدن مچ تهیونگ رو گرفت و به عقب کشوندش

آلفایی از وزنه زدن دست کشید و با خنده گفت:

&ازت استقبال میشه اگه بخوای بهمون ملحق شی.

جیمین خنده ش رو قورت داد و با جدیت و صدای بلندی گفت:

+به کارتون برسید.

لبخند از لبهای سربازها پرید و سرشون رو چرخوندن و اون ها هم جدیت خودشون رو به دست گرفتن

تهیونگ کمی لب برچید

_پسرام رو ناراحت کردی سانشاین.

جیمین با اخم امگارو وارد آسانسور کرد و این بار به طبقه ی اول حرکت کردن

درب آسانسور باز شد و تهیونگ با دیدن فضای رو به روش احساس لذت شدیدی توی بدنش پیچید

اتاق بزرگ پر از رایانه هایی که حدود دوازده نفر داشتن کنترلشون میکردن نور آبی رنگی اتاق رو گرفته بود و کدهایی که با سرعت نور روی صفحات جاری میشدن.
دیدگاه ها (۸)

عکس های بلک پینک🍓❤

عکس های بی تی اس🥳🦋

#part7#Boundless +منظورت از راضی نگه داشتن؟تهیونگ لباسی رو ا...

همون لبخند شیرینی که زخمای قلبمو درمان میکنه❤️‍🩹تا ابد عا/شق...

You are paying back karma پارت³⁷«دو هفته بعد» امگا محکم ایان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط