{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
.
برایت قهوه می ریزم، طو از من آب میخواهی!
.
.

به چَشمت شعر میکارم ولیکن خواب میخواهی!
.
.

مسیرِ مستقیمی را نشانَت می دهم اما...
.
.

پُر از آشفتگی هستی، طو پیچ وُ تاب میخواهی!
.
.

دوچشمم را کفِ پایت چو فرشی پهن میسازم
.
.

نمی بینی! نمی فهمی!طو قالیباف میخواهی!
.
.

من از سرما وُ یخبندانِ شهوت می دهم هشدار
.
.

برایت عشق می بافم، هوس را ناب میخواهی!
.
.

من از سهراب میگویم وَ دارویی که نیشَش شد
.
.

طو نَی دارو، نَی اسطوره وَ نَی سهراب میخواهی!
.
.

طو از ایّوب میگویی که صبرش آنچنان بودَست
.
.

پُر از بی تابیَم امّا طو از من تاب میخواهی!
.
.

کنارت هستم و عاشق، نفسهایم همه اُمّید
.
.

مرا رفته،مرا مُرده، مرا در قاب میخواهی!؟
.
.
.
دیدگاه ها (۱)

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

بسم الله الرحمن الرحیم تغییر، بخشی از زندگی است؛ همان‌طور که...

...برایت قهوه می‌ریزم، تو از من آب میخواهی!به چَشمت شعر میکا...

برایت قهوه می‌ریزم، تو از من آب میخواهی!به چَشمت شعر میکارم ...

برایت قهوه می‌ریزم، تو از من آب میخواهی!به چَشمت شعر میکارم ...

برایت قهوه میریزم...👌❤🍀

برایت قهوه می‌ریزمتو از من آب میخواهی!به چَشمت شعر میکارمولی...

تو از ایّوب میگویی کهصبرش ‌آنچنان بودَستپُر از بی‌تابیَم امّ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط