ديگر سوسوى هيچ چراغى اميدوارم نمى کند
ديگر سوسوى هيچ چراغى اميدوارم نمى کند
ديگر گرماى دستى دلم را به تپيدن وا نمي دارد
مى روم تا در تاريکى راه خودم را پيدا کنم
که به چراغ هاى نورانى و دست هاى گرم ديگر اعتمادى نيست...
ديگر گرماى دستى دلم را به تپيدن وا نمي دارد
مى روم تا در تاريکى راه خودم را پيدا کنم
که به چراغ هاى نورانى و دست هاى گرم ديگر اعتمادى نيست...
- ۲۳۲
- ۲۲ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط