part
part 30🍋🟩
پرش به صبح//
نامجون:
طبق عادت همیشگیم صبح زود از خواب پاشدم و کارامو انجام دادم بعدش به خدمتکارا گفتم یه صبحونه ی مقوی درست کنن که برای هانیل خوب باشه و رفتم تا هانیل رو صدا کنم فکر میکردم بیدار باشه اما وقتی رفتم تو اتاقش دیدم خیلی آروم و ناز خوابیده آخه من چطوری دلم میاد اینو بیدارش کنم اما ساعت نه صبحه بهتره بیدارش کنم آروم نشستم رو تختش و پتویی که تا زیر چونش بالا اومده بود رو یکم کنار زدم و آروم تکونش دادم
-هانیل.....هانیل
&{تو خواب تکونی میخوره اما هنوزم بیدار نمیشه}
-ای خدا هانیل{یکم محکم تر تکونش میده}
&{آروم آروم پلکاش میلرزن و بیدار میشه}بابا؟
-بالاخره بیدار شدی
&ساعت چنده
-نه
&وای دیره
-مهم نیست بلند شو بیا برای صبحونه
& باشه شما برین منم میام
-خیلی خوب پس من رفتم پایین
&باشه
هانیل:
سریع بلند شدم رفتم دست و صورتمو شستم و مسواک زدم بعد اومدم بیرون موهامو شونه کردم لباس خوابو با یه شلوار و تیشرت گشاد عوض کردم و رفتم پایین
&سلام
-تازه بعد الان میگی سلام{خنده}
&یکم قبل خواب آلود بودم حواسم نبود
-باشه بیا بشین
&نمیدونم چرا اما خیلی گشنمه
-چه عجب باشه بیا بخور تا دوباره معدت قهر نکرده
&چشم{شروع میکنه}
-امروز میای بریم بیرون؟
&چرا؟
-همینطوری
&نه فکر نکنم بتونم آخه میخواستم درس بخونم دو روز دیگه امتحان دارم
-باشه
&اگه ناراحت میشین میتونم...{حرفش و نامجون قطع میکنه}
-نه من نگفتم ناراحت میشم
&باشه
ادامه دارد...
پرش به صبح//
نامجون:
طبق عادت همیشگیم صبح زود از خواب پاشدم و کارامو انجام دادم بعدش به خدمتکارا گفتم یه صبحونه ی مقوی درست کنن که برای هانیل خوب باشه و رفتم تا هانیل رو صدا کنم فکر میکردم بیدار باشه اما وقتی رفتم تو اتاقش دیدم خیلی آروم و ناز خوابیده آخه من چطوری دلم میاد اینو بیدارش کنم اما ساعت نه صبحه بهتره بیدارش کنم آروم نشستم رو تختش و پتویی که تا زیر چونش بالا اومده بود رو یکم کنار زدم و آروم تکونش دادم
-هانیل.....هانیل
&{تو خواب تکونی میخوره اما هنوزم بیدار نمیشه}
-ای خدا هانیل{یکم محکم تر تکونش میده}
&{آروم آروم پلکاش میلرزن و بیدار میشه}بابا؟
-بالاخره بیدار شدی
&ساعت چنده
-نه
&وای دیره
-مهم نیست بلند شو بیا برای صبحونه
& باشه شما برین منم میام
-خیلی خوب پس من رفتم پایین
&باشه
هانیل:
سریع بلند شدم رفتم دست و صورتمو شستم و مسواک زدم بعد اومدم بیرون موهامو شونه کردم لباس خوابو با یه شلوار و تیشرت گشاد عوض کردم و رفتم پایین
&سلام
-تازه بعد الان میگی سلام{خنده}
&یکم قبل خواب آلود بودم حواسم نبود
-باشه بیا بشین
&نمیدونم چرا اما خیلی گشنمه
-چه عجب باشه بیا بخور تا دوباره معدت قهر نکرده
&چشم{شروع میکنه}
-امروز میای بریم بیرون؟
&چرا؟
-همینطوری
&نه فکر نکنم بتونم آخه میخواستم درس بخونم دو روز دیگه امتحان دارم
-باشه
&اگه ناراحت میشین میتونم...{حرفش و نامجون قطع میکنه}
-نه من نگفتم ناراحت میشم
&باشه
ادامه دارد...
- ۱.۲k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط