{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چنان تنهایی وحشتناکی احساس می‌کردم که خیال خودکشی به سرم

چنان تنهایی وحشتناکی احساس می‌کردم که خیال خودکشی به سرم زد. چیزی که جلویم را گرفت، این فکر بود که هیچ‌کس، مطلقاً هیچ‌کس، از مرگم متأثر نخواهد شد و من در مرگ خیلی تنهاتر از زندگی خواهم بود.

#ژان_پل_سارتر
از کتاب : تهوع
دیدگاه ها (۳)

در طول جنگ دستمالی داشتم که همیشه همراهم بود. این دستمال را ...

های، این هان جیسونگه، پسر تولدی امروز.خیلی خوشحالم که تونستم...

مافیای من

این پـستی که تقدیم نگاه مهربانتون شد، نگاهی جدید و نو به زند...

‏🐿[۲۱:۰۷ ~ ۲۱:۰۸ به وقت آرژانتین]سلام، من هان جیسونگ، صاحب ت...

سناری:مرگ پنهان/پارت¹⁰**ایزوکو**آروم چشمامو باز کردم. سرم در...

پیام هانیییی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط