{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشتی ها و متکاها

پشتی ها و متکاها
را بیاور میخواهم دیوار درست کنم
هر چه چادر هست بیاور میخوام سقف بسازم من میشوم مادر
تو بیا از الکی بشو بابا
دو تا عروسک پلاستیکی مو طلایی
با دو چشم تیله ای آبی که
یکی از چشم هایش را نمیدانم کدام از خدا بی خبری
از کاسه در آورده هم میشود بچه هایمان
تو صدایت را مردانه کن و بگو زن کاری نداری من میروم سرکار
من هم صدایم را نازک کنم بگویم نه مرد برو
بعد رفتنت با جاروی خیلی خیلی کوچک خانه
را جارو کنم و در قابلمه های رنگی رنگی که چند لوبیا چیتی پرش میکند نهار درست کنم
تو اینهایی که گفتم بیاور
قول میدهم خوش بگذرد
فقط خیلی آرام و بی سرو صدا
بازی هم تمام شد کمک کن پشتی ها را بگذاریم سرجایش
دو تا از پشتی ها خیلی محکم است
باور کن از دیوارهای سنگی که الان داریم هم محکم تر و سنگین تر است
سقف خانه را با گره باید محکم کنم نترس طوفان هم حریف آن سقف نمیشود
مثل سقف های الان نیست که با یک حرف سرت آوار شود
تو اینها را کمک کن بیاوریم قول میدهم خیلی خوش میگذرد.
دیدگاه ها (۱۵)

یکی باید باشد که شبهای بلند زمستانت را گرم کند کسی که طعم چا...

خیلی دور،،،کمی نزدیک...!! آری... خیلی دوری ازروزگارم آنقدر ...

شاید خنده دار باشه اما یک لحظه تصور کنماه رو از شب بگیرنرنگ ...

رنگ حضورش در دنیای مجازی مداد رنگی هزار رنگ است طوسی روشن یع...

فیک کوک شیرینی با طمع مرگ پارت ۱۴

پارت ۲ اماده شدم و با هانی رفتم بار خیلی داشت بهم خوش می گذش...

‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ 𖹬ֹ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط