پارت۱۲
پارت۱۲
ته: بیا بریم پایین
کوک: اینارو خودت درست کردی
ته: آره
کوک: تو از منی که ۷ سال دارم خودم آشپزی میکنم آشپزی بهتره که
ته: خندید
کوک: تهیونگ من خیلی دلم میخواد بخوابم
ته: نمیشه کوک
کوک: باش
ته: ولی آخر هفته بیا خونه ما باهم بریم یجایی
کوک: کجا
ته: دیگه یجایی با تو میریم
کوک: یاش
ته: منبرم لباسامو بپوشم بریم شرکت
کوک: باش تو عوض کن من تا اون موقع میخورم
ته: باش کوچولو
کوک: یا من کوچولو نیستم ۲۳ سالمه
ته: ولی هرچی سنت باشه برا من کوچولویی کوچولوی کیوت
کوک: اوفففففف باش(کیوت)
ته رفت بالا لباس عوض کنه بعد ۲ مین یکی در زد بیام تو لباستو پوشیدی ته بالا تنش لخت بود
ته: آره بیا تو
کوک رفت تو اتاق با دیدن ته ماتش برد
ویو کوک
این بدن به حدی خوش فرم بود دلم میخواست تا آخر عمرم بهشون دست بزنم
ته: چیه ماتت برده
کوک: م...من برم
ته دست کوک رو گرفت و کشوند سمت خودش
ته: کجا با این عجله
کوک: ت...تو .....لختی
کوک چشاشو از ته گرفته بود اما با سینهی ته مواجه شده بود
ته: اوووو دوباره خجالت کشیدی
ته کوک رو انداخت رو تخت و روش خیمه زد
کوک: تهیونگ چیکار میکنی
ته: حق ندارم به چشایی که مثل یاقوتن نگا کنم
کوک بیش از حد خجالت کشیده بود و ذوق کرده بود که قلبش تو دهنش میزد
کوک: ت....تهیونگ.....بزار برم
ته: اوک
ته از روی کوک پاشد رفت لباسشو بپوشه
کوک رفت بیرون
ویو کوک
داشتم میمردم بخدا الان بود که غش کنم
ته: جونگکوک امادهای بریم
کوک: ا....آره....بریم
رفتن طبقه پایین تو پارکینگ ته اونجا کلی ماشین داشت که با هر ماشینش میتونست دنیا رو فتح کنه
کوک با دیدن ماشینای ته هم شوکه شده بود هم ذوق زده
ته: کدومو میخوای
کوک: با اون B M V مشکی بریممم(ذوق)
ته: چرا که نه بریم
سوار ماشین شدن
ته: اونجا بهم نگو تهیونگ باش باهام راحت نباش اما توی خونه هرچی دوس صدام کن
کوک: باش
(فلش بک تو شرکت)
ته رفت توی اتاقش کوک هم پشت میزش نشست
کوک داشت پرونده های شرکتو درست میکرد که یچیزی باعث شد چشاش گرد بشه
ویو کوک
یوراااا اینجا چیکار میکنه من جا این بودم روم نمیشد از دو متری ته رد بشم
یورا رفت توی اتاق ته
ته: هاااا......یورا اینجا چیکار میکنی مگه بهت نگفتم دیگه نمیخوام ببینمت
یورا: تهیونگ ببین من دوست دارم بفهم اون چیزی هم که فک میکنی نیست
ته: برو بیرون یورا اینجا نمیشه بحث کرد
یورا: ته بهم گوش کن بیا درستش کنیم دوباره
ته: میگم بس کن یورا چرا نمیفهمی یکی دیگرو دوس دارم(عربده)
کوک بدو بدو رفت توی اتاق ته
کوک: چیشده تهیونگ چرا شرکتو گذاشتی رو سرت
یورا: تو چی میگی بابا برو گمشو بیرون(گوه نخور)
ته: هوی یورا حواست باشه با کی حرف میزنی اینجوری
یورا: مگه این مردیکه کیه
ته: کسی که تو آرزوشو داری
یورا: چی؟؟؟!
ته: این دوس پسرمه
کوک: چی؟؟
ته: بیا بریم پایین
کوک: اینارو خودت درست کردی
ته: آره
کوک: تو از منی که ۷ سال دارم خودم آشپزی میکنم آشپزی بهتره که
ته: خندید
کوک: تهیونگ من خیلی دلم میخواد بخوابم
ته: نمیشه کوک
کوک: باش
ته: ولی آخر هفته بیا خونه ما باهم بریم یجایی
کوک: کجا
ته: دیگه یجایی با تو میریم
کوک: یاش
ته: منبرم لباسامو بپوشم بریم شرکت
کوک: باش تو عوض کن من تا اون موقع میخورم
ته: باش کوچولو
کوک: یا من کوچولو نیستم ۲۳ سالمه
ته: ولی هرچی سنت باشه برا من کوچولویی کوچولوی کیوت
کوک: اوفففففف باش(کیوت)
ته رفت بالا لباس عوض کنه بعد ۲ مین یکی در زد بیام تو لباستو پوشیدی ته بالا تنش لخت بود
ته: آره بیا تو
کوک رفت تو اتاق با دیدن ته ماتش برد
ویو کوک
این بدن به حدی خوش فرم بود دلم میخواست تا آخر عمرم بهشون دست بزنم
ته: چیه ماتت برده
کوک: م...من برم
ته دست کوک رو گرفت و کشوند سمت خودش
ته: کجا با این عجله
کوک: ت...تو .....لختی
کوک چشاشو از ته گرفته بود اما با سینهی ته مواجه شده بود
ته: اوووو دوباره خجالت کشیدی
ته کوک رو انداخت رو تخت و روش خیمه زد
کوک: تهیونگ چیکار میکنی
ته: حق ندارم به چشایی که مثل یاقوتن نگا کنم
کوک بیش از حد خجالت کشیده بود و ذوق کرده بود که قلبش تو دهنش میزد
کوک: ت....تهیونگ.....بزار برم
ته: اوک
ته از روی کوک پاشد رفت لباسشو بپوشه
کوک رفت بیرون
ویو کوک
داشتم میمردم بخدا الان بود که غش کنم
ته: جونگکوک امادهای بریم
کوک: ا....آره....بریم
رفتن طبقه پایین تو پارکینگ ته اونجا کلی ماشین داشت که با هر ماشینش میتونست دنیا رو فتح کنه
کوک با دیدن ماشینای ته هم شوکه شده بود هم ذوق زده
ته: کدومو میخوای
کوک: با اون B M V مشکی بریممم(ذوق)
ته: چرا که نه بریم
سوار ماشین شدن
ته: اونجا بهم نگو تهیونگ باش باهام راحت نباش اما توی خونه هرچی دوس صدام کن
کوک: باش
(فلش بک تو شرکت)
ته رفت توی اتاقش کوک هم پشت میزش نشست
کوک داشت پرونده های شرکتو درست میکرد که یچیزی باعث شد چشاش گرد بشه
ویو کوک
یوراااا اینجا چیکار میکنه من جا این بودم روم نمیشد از دو متری ته رد بشم
یورا رفت توی اتاق ته
ته: هاااا......یورا اینجا چیکار میکنی مگه بهت نگفتم دیگه نمیخوام ببینمت
یورا: تهیونگ ببین من دوست دارم بفهم اون چیزی هم که فک میکنی نیست
ته: برو بیرون یورا اینجا نمیشه بحث کرد
یورا: ته بهم گوش کن بیا درستش کنیم دوباره
ته: میگم بس کن یورا چرا نمیفهمی یکی دیگرو دوس دارم(عربده)
کوک بدو بدو رفت توی اتاق ته
کوک: چیشده تهیونگ چرا شرکتو گذاشتی رو سرت
یورا: تو چی میگی بابا برو گمشو بیرون(گوه نخور)
ته: هوی یورا حواست باشه با کی حرف میزنی اینجوری
یورا: مگه این مردیکه کیه
ته: کسی که تو آرزوشو داری
یورا: چی؟؟؟!
ته: این دوس پسرمه
کوک: چی؟؟
- ۱۵.۸k
- ۰۶ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط