{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای دل ازآن سفرکرب و بلا قصه بگو

* ای دل ازآن سفرِکرب و بلا قصّه بگو.
* از دیارِ ستم و جور و جفا , قصه بگو .

* کاروان بارِ سفر بست چو از مَقتلِ یار.
* از غم انگیزترین بانگِ درا , قصّه بگو.

* بهرِ املایِ دگر, مرغِ همایون به عظیم.
* همزمان با گذرِ بادِ صبا , قصّه بگو .
+++++++++++++++++++++++++++++
اشعار عاشورایی ام را از سه شنبه تقدیم
میکنم.
شاعر = عبدالعظیم عربی از ماهشهر
و سربندر.
دیدگاه ها (۹)

*** شِکوه ی گُل ***به قبرستان گذر کردم , چو روزی .به قصدِ...

( یکی از دوستان نظر من را در مورد عشق جویا شده . سروده ای دا...

* جمعه ای دیگر گذشت و باز هم.* تکیه بر امّیدواری می کنم.* تا...

* از هر چمن گُلی *اَسرارِ غمش گفتم در سینه نهان دارم.رسوایِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط