{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقــتی نـــیستی

وقــتی نـــیستی
تمام مــقاصد فکـــرهایم
به تـــو می رسـد...
وســوسه دیــدارت
به جـــانم می افـتد و
پاهایم را بی قـــرار می کند
بلـــندتر قـدم برمی دارم و
مـــیان قدم هایم
فقـــط این فکــر را دارم که
چـــگونه بـــگویم
دوســـتت دارم تا
دلــت را بـــلرزانم...
تمام فـــکرهایم را بــرایت آمـــاده می کنم تا
به مـــحض دیـــدارت بـــگویم
تــنها مــن هستم که تــــو را
کمی بـیشتر از خــــدا دوســت خواهد داشت
تو عاشــــقانه تـرین ذکـــر دنــیای منی
احــتیاط را ول کـن
دلــت را به من بــسپار
قـــول مــی دهم
افســــانه ات کــنم..
دیدگاه ها (۲)

همـین که هستــے کافیســتدور از مـنبـدون مـنچـه فرقـے مـے کند...

بعد از رفتنت …زیارتگاهی مقدس شده اند این پنجره ها …هر روز به...

♪ نیمکت های خالیعبور تلخ لحظه ها را به سرشماری عمر برده اند♪...

دنبال وجهی می گردمکه تمثیل تو باشدزلالی چشم هایتبی پایانی آس...

می‌نویسم برای تویئ که هیچ‌وقت ‍به دست‌ات نمی‌رسد.نه از روی ذ...

Part 8

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط