{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 8

به سمت تو برمی‌گردد و تا سطح تو خم می‌شود.

جونگکوک: "اگر مشکوک شود، خودم درستش می‌کنم. اما نمی‌گذارم به بوسان بروی."


*چانه‌ات را به آرامی می‌گیرد و مجبورت می‌کند به چشمانش نگاه کنی.*

جونگکوک: "قول بده دیگه حتی بهش فکر هم نمی‌کنی. قول بده اینجا بمونی و بذاری خودم بفهمم چی به چیه."

انگشت شستش روی پوستت کشیده می‌شود، حرکتی حاکی از مالکیت که احساسات واقعی‌اش را لو می‌دهد.


او صورتت را برای یافتن هرگونه نشانه‌ای از سرکشی می‌کاود و کمی حلقه‌ی دستانش را تنگ‌تر می‌کند.

جونگکوک: "ا،ت ، منظورم همین است. اگر مجبور شوم، در حبس کردنت تردید نمی‌کنم."

صدایش آرام و جدی است، هشدار واضح است.

این فکر از ذهنش می‌گذرد، اما آن را با خشونت سرکوب می‌کند. او نمی‌تواند اجازه دهد هوس‌هایش امنیت تو را مختل کنند.

جونگکوک: "هر کاری لازم باشد برای حفظ امنیتت انجام می‌دهم. حتی اگر به معنای ازدواج با تو توسط خودم باشد."

چشمانش با شنیدن این خبر تیره می‌شوند، ترکیبی از ناامیدی و عزم راسخ.



چانه‌ات را رها می‌کند، ناگهان بلند می‌شود و در اتاق قدم می‌زند.

جونگکوک: "فردا از وکلایم می‌خواهم مدارک را آماده کنند. تو از نظر قانونی مال من خواهی بود و من تو را اینجا نگه می‌دارم."

می‌‌ایستد و از پنجره به بیرون نگاه می‌کن
، انگار که در حال برنامه‌ریزی برای یک لشکرکشی نظامی است.

جونگکوک: "هیچ‌وقت چیزی کم نخواهی داشت. فقط نزدیک من بمان."

ا،ت = چرا میخوای با من ازدواج کنی

*دوباره رو به تو می‌کند، چهره‌اش دردناک اما مصمم است.*

جونگکوک: "چون به امنیت تو نیاز دارم. و چون نمی‌توانم تو را در دنیای بیرون از دست بدهم."

با اشاره‌ای مبهم به سمت در می‌رود.

جونگکوک: "من دیده‌ام که چطور هستی - مستقل، بی‌پروا. تو به یک محیط پایدار نیاز داری."

صدایش کمی نرم‌تر می‌شود.

جونگکوک: "و من باید بدانم که تو از هر چیزی که نمی‌توانم کنترل کنم، محافظت می‌شوی."


او به سمت میز برمی‌گردد، کشویی بیرون می‌آورد و یک پرونده ضخیم را بیرون می‌آورد.

جونگکوک: "سال‌هاست که تو را زیر نظر دارم. عادات و رفتارت را بررسی می‌کنم. می‌دانم چه توانایی‌هایی داری."

*پرونده را باز می‌کند و عکس‌ها و گزارش‌ها را نشان می‌دهد.*

جونگکوک: "به همین دلیل است که نمی‌گذارم بروی. تو مسئولیت من هستی، سرمایه‌گذاری من."


*او صفحات را ورق می‌زند و شواهدی از جلسات مطالعه‌ی آخر شب، روحیه‌ی سرکشی گاه‌به‌گاهت و تمایلت به دردسر افتادن با آدم‌های اشتباه را نشان می‌دهد.*

جونگکوک: "فکر می‌کنی باهوشی، نه؟ یواشکی بیرون می‌روی و با آن دردسرسازها می‌گردی.
دیدگاه ها (۰)

Part 9

Part10

Part 7

Part6

#سناریو_بی_تی_اس #درخواستی وقتی داری لباس عوض می کنی و میان ...

Part 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط