به نام خدا
به نام خدا
اولین "حکایت"
یکی از ملوک(پادشاهان)را مرضی هایل(مرض ترس آوری) بود که اعادت ذکر آن ناکردن اولی(بهتره که اسمشو نگیم).
طایفه ی حکمای یونان اتفاق کردند(هم رأی شدند) که مر این رنج را دوائی نیست،مگر زهره ی آدمی به چندین صفت موصوف(صفرای یک آدمی که چند صفتی هم براش درنظر داشتند،مثلأسن و سال، دوای دردش بود).
دهقان پسری یافتند بدان صفت که حکما گفته بودند. پدرش را و مادرش را بخواند و به نعمت بیکران(مال بی حدواندازه) خشنود کرد و قاضی فتوی داد که خون یکی از آحاد رعیت ریختن برای سلامت نفس پادشاه روا باشد..
جلاد(مأمور اعدام) قصد کشتن کرد.(میخواستن پسره رو بکشن تا صفراش رو برای درد پادشاه دربیارن:'(
"پسر سر سوی آسمان کرد و تبسم کرد... "
پادشاه پرسید که در این حالت چه جای خندیدن است؟
پسرگفت:
ناز فرزندان بر پدر و مادر باشد و حکومت بر قاضی برند(برای داوری و اظهار حکم نزد قاضی میرن) و داد از پادشاه خواهند.
(میگه پدرو مادر که بچشون براشون نازنینه، قاضی ام باید حکم به عدل کنه، از پادشاه دستور میگیره و حالا،)
"اکنون پدرومادر بعلت مال دنیا،مرا به خون درسپرند(اجازه میدن که منو بکشن:-( ) و قاضی به کشتنم رأی داد و پادشاه راضی شد به ریختن خونم،
"در این حال جز خدای پناه نیست" (چه دلی داشته،،،)
پیش که(چه کسی) برآورم ز دستت فریاد؟
هم پیش تو از دست تو گرخواهم داد
سلطان را از این سخن دل به هم برآمد و آب در دیده بگردانید(گریه اش گرفت ) و گفت: هلاک من اولی تر که خون بیگناهی ریختن،،میگه من بمیرم بهتره تا یه بیگناهو بکشم. (چه عجب آدم بوده!)
سر و چشمش ببوسید و درآغوشش گرفت و نعمت بیکران داد و آزاد کرد و گویند "هم در آن هفته پادشاه شفا یافت" (:
همچنان در فکر آن بیتم که گفت
پیلبانی بر لب دریای نیل
زیره پایت گر بدانی حال مور(مورچه)
همچو حال توست زیر پای پیل(فیل)
چطور بود؟ (؛
خوشتون اومد؟
خوب تعریف کردم؟
الان دریغ از یه جواب یعنی:-/
اولین "حکایت"
یکی از ملوک(پادشاهان)را مرضی هایل(مرض ترس آوری) بود که اعادت ذکر آن ناکردن اولی(بهتره که اسمشو نگیم).
طایفه ی حکمای یونان اتفاق کردند(هم رأی شدند) که مر این رنج را دوائی نیست،مگر زهره ی آدمی به چندین صفت موصوف(صفرای یک آدمی که چند صفتی هم براش درنظر داشتند،مثلأسن و سال، دوای دردش بود).
دهقان پسری یافتند بدان صفت که حکما گفته بودند. پدرش را و مادرش را بخواند و به نعمت بیکران(مال بی حدواندازه) خشنود کرد و قاضی فتوی داد که خون یکی از آحاد رعیت ریختن برای سلامت نفس پادشاه روا باشد..
جلاد(مأمور اعدام) قصد کشتن کرد.(میخواستن پسره رو بکشن تا صفراش رو برای درد پادشاه دربیارن:'(
"پسر سر سوی آسمان کرد و تبسم کرد... "
پادشاه پرسید که در این حالت چه جای خندیدن است؟
پسرگفت:
ناز فرزندان بر پدر و مادر باشد و حکومت بر قاضی برند(برای داوری و اظهار حکم نزد قاضی میرن) و داد از پادشاه خواهند.
(میگه پدرو مادر که بچشون براشون نازنینه، قاضی ام باید حکم به عدل کنه، از پادشاه دستور میگیره و حالا،)
"اکنون پدرومادر بعلت مال دنیا،مرا به خون درسپرند(اجازه میدن که منو بکشن:-( ) و قاضی به کشتنم رأی داد و پادشاه راضی شد به ریختن خونم،
"در این حال جز خدای پناه نیست" (چه دلی داشته،،،)
پیش که(چه کسی) برآورم ز دستت فریاد؟
هم پیش تو از دست تو گرخواهم داد
سلطان را از این سخن دل به هم برآمد و آب در دیده بگردانید(گریه اش گرفت ) و گفت: هلاک من اولی تر که خون بیگناهی ریختن،،میگه من بمیرم بهتره تا یه بیگناهو بکشم. (چه عجب آدم بوده!)
سر و چشمش ببوسید و درآغوشش گرفت و نعمت بیکران داد و آزاد کرد و گویند "هم در آن هفته پادشاه شفا یافت" (:
همچنان در فکر آن بیتم که گفت
پیلبانی بر لب دریای نیل
زیره پایت گر بدانی حال مور(مورچه)
همچو حال توست زیر پای پیل(فیل)
چطور بود؟ (؛
خوشتون اومد؟
خوب تعریف کردم؟
الان دریغ از یه جواب یعنی:-/
- ۸۵۳
- ۰۵ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط