{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هزار تکهام

هزار تکه‌ام
و هر تکه‌ای به گوشه‌ای.

دستم به نوشتن نمی‌رود
زبانم بی‌حرکت مانده
دلم چشمم را باور نمی‌کند.

نوشتم
که فقط بگویم هستم
شاید مرهمی برای شما شد.

ای سیل سیاه
ای تاریکی
چنگ و دندان ملعونت
از سرزمین نور بریده باد.

با دست خویش
مُهری بر این متن می‌زنم
تا روزی دوباره آن را بخوانم
و آیندگان بدانند
که این حروف
از کدامین گردنه‌های تاریک و سرد
عبور کرد
تا به گلستان رسید
و در دیدگان آنها آرام گرفت.🪔
دیدگاه ها (۰)

فقط یک لحظه سکوت کنیم و به تاریخ مان فکر کنیم یک لحظهبه مظلو...

مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت حاله من بد بود، اما هیچک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط