{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

***

***
دیدگاه ها (۱)

داستان_کوتاه روزی مردی عبوس از بازار عبور می‌کرد، دیوانه‌ای ...

محال است بارانی از رحمت هدیه کنی و دست های خودت خیس نشود...

***

***

لایک و کامنت فراموش نشه

لایک و کامنت فراموش نشه

لایک و کامنت فراموش نشه

لایک و کامنت فراموش نشه

لایک و کامنت فراموش نشه

لایک و کامنت فراموش نشه

لایک و کامنت فراموش نشه

تیزر قسمت دوم آینه تا لایک و کامنتا بالا نره قسمت دو رو نمیز...

🤭🤭🤭🤭🤭🤭🏃🏃🤌🤌

#طنز_چیکرو_دادا @Chikro_dada ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط