{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سایه‌های مافیا

سایه‌های مافیا
پارت : ۲۲

صدای شلیک هنوز در خیابان می‌پیچید.
همه افراد جونگ کوک فوراً پشت ماشین‌ها سنگر گرفتند.
میره از شدت شوک برای چند ثانیه قدرت حرکت نداشت.
جونگ کوک بدون فکر او را پشت ماشین کشید.
نگاهش فقط مطمئن می‌شد که میره آسیبی ندیده باشد.

کیم دوهان روی پشت‌بام ایستاده بود.
کت مشکی‌اش در باد تکان می‌خورد.
اسلحه را آرام روی شانه‌اش گذاشت.
لبخند مرموزی روی لب داشت.
انگار از دیدن آشفتگی آن‌ها لذت می‌برد.

تهیونگ دوربین اسلحه‌اش را تنظیم کرد.
«فاصله زیاده...»
جیمین سریع نقشه اطراف را روی تبلت باز کرد.
«راه فرار پشت ساختمونه.»
جونگ کوک بدون مکث دستور داد.
«دو گروه بشین؛ نذارین فرار کنه.»

چند نفر از افراد مافیا از کوچه پشتی حرکت کردند.
تهیونگ هم با آن‌ها همراه شد.
جیمین از سمت دیگر ساختمان بالا رفت.
جونگ کوک کنار میره ماند.
فعلاً امنیت او مهم‌تر از هر چیز دیگری بود.

میره هنوز نامه پدرش را در دست داشت.
نگاهش روی جمله آخر ثابت مانده بود.
«ازش فرار نکن...»
اشک‌هایش بی‌صدا روی کاغذ می‌چکید.
قلبش به‌شدت آشفته بود.

او آرام به جونگ کوک نگاه کرد.
چهره مردی که سال‌ها از او متنفر بود،
حالا خسته‌تر و شکسته‌تر از همیشه به نظر می‌رسید.
برای اولین بار فهمید،
بار سنگینی روی دوش او بوده است.

جونگ کوک متوجه نگاه میره شد.
لبخند کوتاهی زد.
«وقتی این ماجرا تموم بشه...
همه حقیقت رو برات تعریف می‌کنم.»
میره فقط سرش را تکان داد.

در همین لحظه...
صدای درگیری از داخل ساختمان روبه‌رو بلند شد.
تهیونگ با دو نفر از افراد دوهان درگیر شده بود.
ضربه‌های مشت و صدای شلیک در راهروها می‌پیچید.
هیچ‌کس عقب‌نشینی نمی‌کرد.

جیمین از راه‌پله بالا دوید.
در آخرین طبقه،
یکی از محافظ‌های دوهان جلوی راهش را گرفت.
بعد از چند لحظه درگیری،
جیمین او را خلع سلاح کرد.
اما خود دوهان دیگر آنجا نبود.

تهیونگ با بی‌سیم فریاد زد:
«رئیس!»
«یه تونل زیرزمینی پیدا کردیم!»
جونگ کوک اخم کرد.
همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده بود.

آن‌ها وارد تونل شدند.
راهرویی تاریک و نمناک،
که سال‌ها کسی از آن استفاده نکرده بود.
رد پاهای تازه روی زمین دیده می‌شد.
دوهان از همین مسیر فرار کرده بود.

چند دقیقه بعد،
تونل به یک انبار قدیمی ختم شد.
درِ انبار نیمه‌باز بود.
جونگ کوک با احتیاط وارد شد.
اما داخل، فقط یک میز و یک صندلی دیده می‌شد.

روی میز،
یک لپ‌تاپ روشن قرار داشت.
کنارش مهره‌های شطرنج چیده شده بودند.
شاه سیاه روی زمین افتاده بود.
و شاه سفید هنوز سر جایش بود.

صفحه لپ‌تاپ ناگهان روشن شد.
تصویر زنده کیم دوهان ظاهر شد.
او آرام دست زد و خندید.
«آفرین، خیلی خوب دنبالم اومدین.»

دوهان ادامه داد:
«اما بازی امروز تموم می‌شه.»
«همه مدارکی که دنبالش بودین،
الان دست منه.»
بعد فلش مموری را جلوی دوربین نشان داد.

جونگ کوک قدمی جلو رفت.
«این آخرین باره که فرار می‌کنی.»
دوهان فقط خندید.
«نه... این بار یا تو می‌میری،
یا من.»

ناگهان تصویر قطع شد.
در همان لحظه،
صدای انفجار شدیدی از بیرون انبار بلند شد.
زمین زیر پای همه لرزید.
و جونگ کوک فهمید...
نبرد نهایی بالاخره شروع شده است.

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۶)

پارت ۱۲ 🖤جیمین سریع جلوی من ایستاد.— «نه. ات با تو جایی نمیا...

معامله p32جونگ‌کوک بعد از اینکه به کیارش شیر داد، او را آرام...

سناریو

LESSON

RESPECT OR DIE : پارت پانزدهممرد چند لحظه به جونگ‌کوک خیره م...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

پارت ششم: سایه‌ای در خیابانوقتی از کافه بیرون آمدند، باران ش...

پارت ۱۲: جلسه‌ای که نباید برگزار می‌شد 😂صبح روز بعد، تهیونگ ...

پارت دوم | یک قدم تا دشمنباران آرام روی شیشه‌های ماشین می‌زد...

فیک تهکوک وارث زار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط