{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کلاغه دلش گرفته بود

کلاغه دلش گرفته بود
کلاغ سیاه پاپتی
پرید روی شاخ درخت
گفت : قار و قار
از یه جایی صدا اومد
که : زهر مار
بغض کلاغه ترکید
یه قطره اشک از روی گونه هاش چکید
یه تیکه سنگ از تو حیاط
نشست رو سینه ی کلاغ
قلب کلاغه ترکید
کلاغه مرد
...
کسی نفهمید که کلاغ
دلش خیلی گرفته بود
آخه شب قبل
یه گربه ی ناز و ملوس
بچه هاشو گرفته بود
حیف کلاغ پاپتی
با رنگ زشت و خط خطی
....
راستی مگه ما آدما
از دل هم خبر داریم ؟
ما آدمای رنگارنگ
زشت و قشنگ
درد دلامون الکی
عاشقیمون , دروغکی
دل چی چیه ؟ یک تیکه خون
پر از : نرو , پیشم بمون ...
دلم میخواست کلاغ بودم
همون کلاغ پاپتی
زشت و سیاه و خط خطی
گریه می کردم : قار و قار
پشت سرش یه زهر مار
حداقل این فحشه که راستکی بود
اینجوری هیچکسی دلش واسم الکی نمی سوخت
دلم میخواست کلاغ بودم
تا که یه سنگ راستکی
که درد اون بهتره از زخم زبون آدما
دلم رو با تموم این نگفته هاش
بترکونه
...
صبح سحر
یه رفتگر
کلاغه رو کرد لابه لای آشغالا
دلش نگو , یه تیکه خون
پر از :برو , پیشم نمون .
دیدگاه ها (۳)

مست مستم مشكن قدر خود اي پنجه غم من به ميخانه ام امشب تو برو...

فریدون ارشدی از دستان من بسته تری وقتی چنین شکسته می روی ...

هرچه کمتر شود فروغ حیات رنج را جانگدازتر بینی سوی مغرب چو ...

مادر هلندی دخترش را از رقه "نجات" داد العالم - یک مادر هلندی...

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎part:1۱۶ نوامبر ۲۰۱۱-چرا خوابت نمی‌بره پسرم؟+نمیدون...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_406ترسی که داشت به سلو...

#فقط_این_بار پارت ۳ببینید هوشینو آی چه کردههههه...همه رو دیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط