{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هم جا برای اینکه بمانم نبود و نیست

هم جا برای اینکه بمانم نبود و نیست
هم موقع سفر چمدانم نبود و نیست

پشت سرم شب سفـــر آبــی نریخته اند

یعنی که هیچ کس نگرانم نبود و نیست

رفتم و سخت معتقدم عشق لقمه ای است

کــه هیـــچ وقت قدر دهانــــم نبود و نیست

گفتند آفتاب تــو در پشت ابرهاست

ابری درآسمان جهانم نبود و نیست

انگار هیـــچ وقت بـــه دنیـــــــا نبوده ام

درهیچ جای شهر نشانم نبود و نیست

در دفتـــر همیشه نــــــوِ خاطرات ِ من

چیزی برای اینکه بخوانم نبود و نیست

قصدم نوشتن غزل است و نوشته هام

حتی شبیه آن به گمانم نبود و نیست
دیدگاه ها (۲)

تا ابد بغض ِ منِ غم زده کال است عزیز! دیدنِ گریه ی تمساح مح...

بکش این را به نگاهی که من آن را بکشم!کمکــــم کن همــه ی دید...

خبـــــر بــــــه دورترین نقطه ی جهان برسدنخواست او به منِ خ...

بی‌تو اندیشیده‌ام کمتر به خیلی چیزهامی‌شوم بـی‌اعتنا دیگر به...

PART 8[ویو آرین]با جونگکوک وارد بازار شب شدیم...همه جا چراغ ...

#عشق #آغوش #بغل #بغل_کردن#رشد #آگاهی #آگاهی_بخشی #دلنوشت #اس...

Mafia-Knig پادشاه مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط