عصرهای جمعه ،موهایت را بباف

عصرهای جمعه ،موهایت را بباف
تو با موهای پریشان
به هیچ غروبی نمی آیی
درست مثل ؛
شعرهای دست و پا شکسته ی من
موهای باز تو همه چیز را
بی قافیه میکند
مخصوصا خط خطی های مرا
که دیوانه ایُ دوست شان داری
دیدگاه ها (۴)

حکیم بزرگ ژاپنی روی شنها نشسته و در حال مراقبه بود مردی به ا...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_43فصل هجدهم | ش...

گوهر مارگارتا قسمت 6از زبان نویسنده لوسین به ساعت نگاه میکند...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۴ *سانیار*تو خواب خیلی ناز و شکن...

𝖕𝖆𝖗𝖙19مارال نیمه‌شب از اتاق بیرون آمد. راهروها تاریک بودند. ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۶چرا؟ +_... نمیدونم...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

#oneshatبا نگاهی سرد و کمی اخم آلود از دفتر کنفرانس بیرون آم...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 36 (last part)اون شب شوگا کنار تخت رینا نشسته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط