~𝐇𝐔𝐍𝐓𝐄𝐑~
~𝐇𝐔𝐍𝐓𝐄𝐑~
*شـــکــارچـــی*
#پارت9
بعد از کلی تلاش تهیونگ برای راضی کردن لیدر که جیمین اجرا نکنه لیدر قبول کرد.تهیونگ به جیمین پیام داد
+«جیمین بالاخره لیدر راضی شد.دیگه نگران چیزی نباش.»
جیمین پیام رو دید و خیالش راحت شد.
دو ساعت بعد همه اعضای موفیا سر میز ها نشسته بودن.گروه روی صحنه ی سالن اومد.
تهیونگ هم با ویالونش اومد و سر جاش نشست.
-((هی جونگ کوک.این همون پسره که قالت گذاشت نیست.))
جونگ کوک سرش رو بالا اورد و نگاه کرد
+((اون پسره ی عوضی...بلخره گیرش اوردم.))
-((میخوای چیکار کنی؟))
+((بعد اجراش میرم کو.شو پاره میکنم.هیچکس جرعت نداره تا من نگفتم از خونم و تختم فرار کنه.))
--------------------------------------------------
تهیونگ با ویالونش وارد شد.روی صندلی مشخصی نشست و اماده اجرا بود که یهو...چشمش به جونگ کوک افتاد*وای...بد بخت شدم.اخه من اون شب چه غلطی کردم که یادم نمیاد.لعنتی...فقط یادمه که فرار کردم.*
--------------------------------------------------
-((یونگی بنظرت عجیب نیست که امشب اون دنسر قبلیشون نیست؟))
+((نه چرا باید عجیب باشه.))
-((چون اون کله ابی پارک که امشب اینجا عه اون دنسر نیست. باور کن اون دنسر اون شب خیلی شبیه اینه.))
+((خب...اره اینایی که میگی منطقیه ولی به من و تو چه ربطی داره.دنبال دردسر نباش.))
اجرا کم کم تموم شد.تهیونگ بدون اینکه به جایی نگاه کنه سریع رفت بیرون و به جیمین پیام داد.
+«جیمین زود بیا بیرون من جلوی ماشینت وایستادم»
جیمین پیام تهیونگ رو دید و سریع رفت بیرون.
-((چیشده؟))
+((برات تعریف میکنم فقط زود تر منو از اینجا دور کن.))
--------------------------------------------------
جونگ کوک رفتن تهیونگ از صحنه رو تماشا کرد.بلند شد از جاش تا بره.
-((کجا میری؟))
+((دنبال اون پسره.))
-((منم میام حوصلم اینجا گای.یده شد))
جونگ کوک و یونگی باهم از اونجا خارج شدن تا برن توی پارکینک سوار ماشین بشن که....
لایک و کامنت فراموش نشه🌟🌝🎀
*شـــکــارچـــی*
#پارت9
بعد از کلی تلاش تهیونگ برای راضی کردن لیدر که جیمین اجرا نکنه لیدر قبول کرد.تهیونگ به جیمین پیام داد
+«جیمین بالاخره لیدر راضی شد.دیگه نگران چیزی نباش.»
جیمین پیام رو دید و خیالش راحت شد.
دو ساعت بعد همه اعضای موفیا سر میز ها نشسته بودن.گروه روی صحنه ی سالن اومد.
تهیونگ هم با ویالونش اومد و سر جاش نشست.
-((هی جونگ کوک.این همون پسره که قالت گذاشت نیست.))
جونگ کوک سرش رو بالا اورد و نگاه کرد
+((اون پسره ی عوضی...بلخره گیرش اوردم.))
-((میخوای چیکار کنی؟))
+((بعد اجراش میرم کو.شو پاره میکنم.هیچکس جرعت نداره تا من نگفتم از خونم و تختم فرار کنه.))
--------------------------------------------------
تهیونگ با ویالونش وارد شد.روی صندلی مشخصی نشست و اماده اجرا بود که یهو...چشمش به جونگ کوک افتاد*وای...بد بخت شدم.اخه من اون شب چه غلطی کردم که یادم نمیاد.لعنتی...فقط یادمه که فرار کردم.*
--------------------------------------------------
-((یونگی بنظرت عجیب نیست که امشب اون دنسر قبلیشون نیست؟))
+((نه چرا باید عجیب باشه.))
-((چون اون کله ابی پارک که امشب اینجا عه اون دنسر نیست. باور کن اون دنسر اون شب خیلی شبیه اینه.))
+((خب...اره اینایی که میگی منطقیه ولی به من و تو چه ربطی داره.دنبال دردسر نباش.))
اجرا کم کم تموم شد.تهیونگ بدون اینکه به جایی نگاه کنه سریع رفت بیرون و به جیمین پیام داد.
+«جیمین زود بیا بیرون من جلوی ماشینت وایستادم»
جیمین پیام تهیونگ رو دید و سریع رفت بیرون.
-((چیشده؟))
+((برات تعریف میکنم فقط زود تر منو از اینجا دور کن.))
--------------------------------------------------
جونگ کوک رفتن تهیونگ از صحنه رو تماشا کرد.بلند شد از جاش تا بره.
-((کجا میری؟))
+((دنبال اون پسره.))
-((منم میام حوصلم اینجا گای.یده شد))
جونگ کوک و یونگی باهم از اونجا خارج شدن تا برن توی پارکینک سوار ماشین بشن که....
لایک و کامنت فراموش نشه🌟🌝🎀
- ۱.۶k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط