{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسرم زد ، که "تو" را پاک کنم از غزلم

بسرم زد ، که "تو" را پاک کنم از غزلم
و بجای "تو" ، همیشه بنویسم "عسلم"

خواب دیدم ، بسراغ دل من آمده ای
درب دل باز شد و وای ... پریدی بغلم

سومنات دل من ، بتکده ی غمزه ی توست
بت افسونگر طناز منی و هبلم

گفتمت : حضرت معشوقه ، دلم تنگ تو شد
چشم "تو" بارش نور است به بزم زحلم

بخدا ، بوسه قشنگ است در این حال خراب
با لبت ، بلکه به تاخیر بیافتد ، اجلم

آمدی بوسه زدی ، غرق نگاه "تو" شدم
وای .... که مست نگاه تو ، ز روز ازلم
خلسه ی خواب "تو" بودم و پریدم ناگه
چشم "تو" ، زلزله افکند به جان گسلم
خواستم ، از "تو" بگویم ، غزلم مات "تو" شد
"تو" ، همان یاس خیال منی انگار "عسلم" ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍
دیدگاه ها (۱)

من فدای طعمِ شیرینِ لبِ قندت شومعاشق ِچشم ِقشنگ وطرحِ لبخندت...

ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﺎ ﺭﻧﮓِ ﭼﺸﻤﺖ بی ﻗـﺮﺍﺭﻡ میﮐﻨﺪﻭﺍﺭﺩِ ﺩﻧﯿـﺎئی ﺍﺯ ﻓﺼﻞِ ﺑﻬــﺎ...

پلک بر هم بزن، این چشم اذان پخش کنداشهَدُ انّ ' تو' در کل جه...

هر سال بیشتر از سال قبل گول می خوریم حالا خودمان را عاقل تری...

Part⁶آیلا با حرص به ا.ت نگاه میکردآیلا:بادیگارد(نسبتا بلند)&...

Love in the dark⑤④یک ماه بعدنور ملایم خورشید از لای پرده‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط